تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
است . از آن جمله : 1 - خوب هر آن چيز است كه عامل خوشى و بد چيزى است كه عامل ناخوشى است . اين تعريف را مىتوان محصولى از مغزهاى كودكانه دانست كه در ارتباط با جهان هستى و محاسبات زندگى خود ، جز خوشآمدن و ناخوشآمدن اشياء براى آنان ، چيزى را درك نمىكنند . 2 - به اضافه اين كه مفهوم خوشى روشنتر از مفهوم خوبى نيست ، هر چيزى كه لذتبار است خوب است و هر چه كه دردناك است ، بد است . اگر منظور اين تعريفكنندگان ، لذت و درد شخصى طبيعى محض بوده باشد ، آن قدر بىپايه است كه به توضيح و انتقادش نمىارزد ، زيرا گويندهء اين تعريف بنام يك انسان از موضع حيوانيت پست سخن مىگويد ، مگر انسانها نمىدانند لذت كار و هدف جانوران است لذتپرستى كه عبارتست از خوشداشتن غرايز و خود طبيعى خام محورى جز همان خود طبيعى خام نمىشناسد ، نه انسانى ديگر سراغ دارد و نه رشد و كمالى در گذشتن از پستىهاى خودپرستى و اگر مقصود اين تعريفكنندگان لذت به معناى عمومى آن بوده باشد كه حتى لذايذ روحى و معنوى را هم شامل گردد ، درست است كه چنين تعريفى نزديك به معناى واقعى « خوب » است ، ولى خوب در حد اعلايش با هدفگيرى لذت بهر مفهومى كه باشد سازگار نيست ، زيرا لذت بطور قطع خود طبيعى خام را محور رسمى خود مىشناسد . تفاوت فراوانى وجود دارد بين اين كه لذت هدف واقع شود يا سايه وار به دنبال من تكاملى راه بيفتد ، يا بعنوان نيروئى محرك به سوى كمال باشد ، مانند اراده كه نيروى محرك عضلات است نه هدف و نه سايه . 3 - هر چيزى كه مطابق منطق است ، خوب است و هر آنچه كه خلاف منطق است بد است . اين تعريف شناخت خوب و بد را به عهدهء روش درست انديشيدن واگذار مىكند و ما مىدانيم كه روش درستانديشيدن كه منطق آن را بما تعليم مىدهد ، هرگز چگونگى موادى را كه براى نتيجه گيرى تنظيم مىكند ،