« همه جا ، همسايه من عزيز است ، اگر منزلتى ندارم ، خود را گرامى مىدارم . »
« من آن شير شجاعى هستم كه هر كه به پناه آوريد ، پناهش مىدهم ، و با او آن چنان نيكى مىكنم كه درزمانه به يادگار بماند . »
« همسايه من بايد عزيز زندگى كند . »
« آزارم دهيد ، ستم بر من روا داريد ، در پى كشتنم باشيد ، اما من كسى نيستم كه از آزار عزيزان برنجم . »
« با ذّلت ، آب حياتم ندهيد ، بلكه با عزت جام حنظل بدهيد . »
« زندگى جاويد ، همراهخوارى همچون جهنم است ، ولى جهنم با عزت ، بهترين منزل است . »
« اى سختيهاى روزگار ، از هر طرف به سويم آييد و با من بجنگيد و در دشمنى با من بكوشيد . به خدا سوگند در دل من اثرى نداريد . »
« مرا همتى است سختتر از صخرهها و قوىتر از كوههاى استوار . »
« هنگامى كه كنيزم مىآيد ، چشمم را مىبندم تا خود را پنهان كند . »
« آنگاه كه لشكر به حركت درآيد ، نيكى از كسانى مىجويم كه اصل و نسبى شريف داشته باشند . »
« مرا بستاى كه مىدانى ، هرگاه ستمى نبينم ، نرمخو هستم و هرگاه ستم بينم ، بدخو مىشوم و به تلخى حنظل مانم . »
« آنگاه كه مست و از خود بى خود مىشوم ، همهء هستىام را مىبخشم ؛ چنان عزتى در وجود من است كه هرگز خوارى نمىپذيرد . و آنگاه كه به خود آيم و از مستى به درآيم نيز از بزرگوارى و بخشش من كاسته نمىشود ؛ همانگونه كه پيش از اين مرا شناختهاى . »
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 2061
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٠٦١