معناى معمولى و كلاسيك مىگيرند و قوانين و تعريفات مربوط به قانون عليت از قبيل سنخيّت معلول با علَّت و همزمانى آن دو با يكديگر يا تقدم رتبى ( رتبه اى ) را در مسئله مورد بحث تطبيق مىكنند .
گروه دوم - مىگويند : مقصود از اين كه رابطهء موجودات با خدا ، رابطهء معلول با علت است ، معناى معمولى علَّيّت نيست ، بلكه نظر باينست كه هستى موجودات از خداوند متعال صادر شده است ، امّا اين كه رابطهء واقعى آن دو از چه مقوله اى است ، از قانون عليت متداول نمىتوان آن را درك كرد . البتّه مىدانيم كه از نظر علوم فيزيك و روانشناسى جديد ، دگرگونىهاى اساسى در تفسير قانون عليت بوجود آمده است كه بسيار جالب و مفيد است لذا تفسير رابطهء خدا با جهان با مفاهيم علَّيت كلاسيك بسيار سطحى و بىنتيجه مىباشد .
2 - رابطهء خدا با جهان هستى ، رابطهء صانع و مصنوع است و هيچگونه ارتباط ماهوى ( ماهيّتى ) و وجودى ميان آن دو وجود ندارد . مانند نجّار كه ميز را مىسازد ، با اين تفاوت كه نجّار نمىتواند موادّ اوليهء ميز ( چوب را مثلا ) از نيستى بوجود بياورد ، ولى خداوند عالم هستى را بدون سابقهء مادى بوجود آورده است .
3 - جهان هستى با همهء مواد و اشكال و روابطش يك موجود حقيقى است ، كه خداست ، اشكال و نمودها و تغييرات همه و همه نمودهاى متنوع آن موجود حقيقى است .
اين مكتب وحدت موجودى است كه با بيانات گوناگون در بعضى از اذهان مطرح شده است . بنا بر اين مكتب ، اصلا در برابر خدا جهانى وجود ندارد ، تا ميان آن دو رابطه اى قابل تصور بوده باشد .
اين مكتب همهء قوانين عقلى و بينشهاى وجدانى و مفاد اديان حقهء الهى را كنار مىگذارد و جهان هستى را تا مرتبهء وجوب وجود ( خدايى ) بالا مىبرد و يا خدا را پايين مىآورد و با جهان يكى مىكند .
به نظر مىرسد كه اين مكتب تنها ذهن بعضى را بعنوان دريافت ذوقى يا فرار از اشكالات اشغال نموده باشد ، نه همهء سطوح روانى آنان را از روى تعقل و آگاهى
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٤