اجتماع آن سرزمين
حركت و تكاپوى آن اجتماع
: مردمانى سوار بر شتران كه آوازى هم براى آنها مىخواندند ، از تپهها و درّهها و دشتها مىگذشتند ، نه سايه اى بود كه در آن بيارامند و نه پناهگاهى كه طراوتى در آن بدست بياورند ، مگر مكهء بتكده اى كه موجود عزيزى جز درهم نمىشناخت و عظمتى جز دينار سراغ نداشت . بنى اسد و بنى تميم دخترها را زنده به گور مىكردند ، بدون اين كه هدفى جز خرافاتگرايى و محو آيات الهى و انكار زيبايى طبيعت داشته باشند . راهى كه اعراب در آن روزگار پيش گرفته بودند : گذراندن جانهاى آدميان از لبهء شمشير و كوبيدن دلهاى يكديگر با تازيانههاى دوزخى زبان بوده است . براى آنان اندك تصادمى كافى بود كه وقيحترين منظره اى را در پيكار بوجود بياورند : سواران قدرتمند كه در كبر و مباهات غوطه مىخورند و مردانى كه در خاك و خون مىغلطند و كودكانى كه فرياد مىزدند و پناه مىطلبند . . . اجتماعى كه انسان بودن جز نژاد عرب را آن هم در موقعى كه در برابر جز نژاد خود قرار مىگرفتند ، قبول نداشتند ، در آن هنگام هم كه در مقابل بيگانه نبودند ، جز « خود » ى محاصره شده در قالب پستترين زندگى نمىشناختند ( 1 ) . . .