در تهذيب نفوس ! سقوط مىكنيد . قوانين ارزشمند ، بهخاطر مصالح شايستهاى بهوجود مىآيد و براى همين است كه بايد موافق عقل و نيكى باشد !
« اى كاهن و كشيش ! ، بهسوى من بيا تا ثابت كنم كه تو همانند يك عروسك و لعبتك رنگآميزى شدهاى هستى و هيچ چيز نيك و پاكى در درون خود ندارى .
« اگر مراد از قانون ، همان زندگى پاك است ، ارزش قانون بسته به ثمرهاى خواهد بود كه از آن بهدست مىآيد و در آنجا كه كارها و اقدامات نيك وجود دارد ، قانون نيكو نيز وجود دارد . و در آن مكانى كه كارهاى پستى رخ مىدهد ، قانون شايسته وجود ندارد ! .
« اگر كسى از من بپرسد كه : اگر همه جهان بر ضد تو متحد شود چه خواهى كرد ؟ به او پاسخ خواهم داد كه : من در جاى خود خواهم ايستاد ، چون تعليمات من ، تعاليم پاك زندگى پاك است و از جانب خداوند آمده است ولى « حكم محروميت » مخالف زندگى پاك است و از جانب اهريمن آمده است . من بهشما مىگويم كه اين احكام محروميت چيزهاى بىپايه و بىارزشى است . » « 1 »
* * * بدينترتيب « ساوونارولا » مردم فلورانس را قانع ساخت كه فشار پاپ و رجال دينى بر ضد وى ، نمىتواند آنطور كه آنان مدعى هستند ، براى خدمت به « دين » و در « دفاع » از آن باشد ! . « دفاع » از دين در اينجا پوشش ضخيمى است كه پدران روحانى مسيحى ،
هامش
( 1 ) . « سافونارولا » از « حسن عثمان » ص 196 - 298