شاهد خونين
بامدادان كه سر زند خورشيد * دمد از شام تيره صبح اميد
پر شود دامن افق از خون * گونه صبحدم شود گلگون
بر شب تيره چيره گردد روز * نور گردد به تيرگى پيروز
خسرو روز باشكوه و جلال * سر برون آورد ز تيغ جبال
* * *
شامگاهان كه روز پايان يافت * ديو وحشتفزاى شب جان يافت
سايه گسترد تيرگى بهجهان * شبرو شوم شام ، گشت عيان
چهرهء زرد مهر ميگون شد * طشت زرين چرخ پر خون شد
رنگ سرخ شفق به چرخ برين * دامن شام را كند خونين
* * *
اينكه هر صبح و شام موجى خون * گونه چرخ را كند گلگون
اينكه خونين بود به صبح فلق * هست همرنگ خون بهشام شفق
هيچ دانستهاى نشانهء چيست ؟ * رنگى از خون پاك و ناحق كيست ؟
* * *
تا كه برجا است گردش گردون * تا شود دامن افق پرخون
تا برآرد فلق سر از افلاك * با رخى شرمگين و آتشناك
تا كه ريزد به صفحهء سيماب * شفق سرخ چون عقيق مذاب
تا كه تاج خروس شب پرخون * شود از دور چرخ بوقلمون
رنگ خونى كه صبح و شام مدام * نقش بندد به جامهء ايام
هست گويى دو شاهد ازلى * از شهيدان حق ، حسين و على
« 1 »
* * *
هامش
( 1 ) از دكتر محمد سياسى - اصفهان 15 ر 10 ر 1342 . ( بهنقل از كتاب على ، راز ناشناخته ) گردآورنده م . اكبرزاده ، چاپ مشهد 1347