دو شاهد آسمانى
بهخون پاك على و حسين فرزندش * كه كرده پيرهن كائنات را گلگون
دو شاهدند كه تا صبح حشر بر اين خاك * سرآورند برون ، از دريچهء گردون
يكى است فجر ، كه از چاك سينه مشرق * دمد ز بعد سياهى ، سپيديش زدرون
دگر بود شفق سرخفام وقت غروب * كه پنجهاش افق خاوران كشد در خون
به پيشگاه خدا صبح حشر اين دو گواه * زعرش دست تظلم برآورند برون
« 1 »
دو گواه جاودان
تا زمان باقى است ،
مىدرخشد در ضمير روشن آفاق
دو گواه جاودان از خون دو جانباخته ، در معبر تاريخ آزادى ،
دو گواه جاودان از خون بيدار على و آن پاك فرزند برومندش ،
فجر : اين نور سپيد سرخآميزى كه در پايان شبها مىشكافد سينهء مشرق
و شفق : آن پرتو خونين ، كه هنگام غروب آفاق خاور را كشد در خون
اين دو نقش جاودان چون دو گواه زنده ، بر پيراهن پاك زمان ثبتاند
تا كه در هنگامهء پرشور رستاخيز ،
دادخواهى و تظلم را ،
دست در دامان داد داور رحمان درآويزند ! . « 2 »
هامش
( 1 ) از دكتر قاسم رسا
( 2 ) از م . آزرم