تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

دو شاهد آسمانى

به‌خون پاك على و حسين فرزندش * كه كرده پيرهن كائنات را گلگون دو شاهدند كه تا صبح حشر بر اين خاك * سرآورند برون ، از دريچهء گردون يكى است فجر ، كه از چاك سينه مشرق * دمد ز بعد سياهى ، سپيديش زدرون دگر بود شفق سرخ‌فام وقت غروب * كه پنجه‌اش افق خاوران كشد در خون به پيشگاه خدا صبح حشر اين دو گواه * زعرش دست تظلم برآورند برون
« 1 »

دو گواه جاودان

تا زمان باقى است ، مىدرخشد در ضمير روشن آفاق دو گواه جاودان از خون دو جان‌باخته ، در معبر تاريخ آزادى ، دو گواه جاودان از خون بيدار على و آن پاك فرزند برومندش ، فجر : اين نور سپيد سرخ‌آميزى كه در پايان شب‌ها مىشكافد سينهء مشرق و شفق : آن پرتو خونين ، كه هنگام غروب آفاق خاور را كشد در خون اين دو نقش جاودان چون دو گواه زنده ، بر پيراهن پاك زمان ثبت‌اند تا كه در هنگامهء پرشور رستاخيز ، دادخواهى و تظلم را ، دست در دامان داد داور رحمان درآويزند ! . « 2 »
هامش
( 1 ) از دكتر قاسم رسا ( 2 ) از م . آزرم
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى) — صفحة 476 | جورج جرداق / خسرو شاهى