خدمت يزيد فرستاد . هنگامى كه سرهاى مزبور را پيشاروى او بر زمين نهادند ، يزيد به اشعار ابن زبعرى در روز جنگ احد تمثل جست كه گفته بود :
ليت اشياخى ببدر شهدوا * جزع الخزرج من وقع الأسل
لأهلوا و استهلّوا فرحا * ثم قالوا : يا يزيد لا تشلّ
در اين حال يكى از اصحاب رسول خدا ( ص ) روى به يزيد كرد و گفت :
اى امير المؤمنين ! از اسلام روى برتافته مرتد شدهاى ؟ يزيد پاسخ داد :
آرى ، از خداوند پوزش مىخواهيم ! آن صحابى گفت : به خدا سوگند كه در يك سرزمين با تو نخواهم ماند . اين بگفت و از مجلس يزيد بيرون رفت « 1 » .
در روايت ابن كثير ، بعد از بيت اول اشعار زير آمده است :
حين حلت بقباء بركها * و استحرّ القتل في عبد الاشلّ
قد قتلنا الضعف من اشرافهم * و عدلنا ميل بدر فاعتدل
آنگاه ابن كثير گفته كه يكى از روافض بر اين اشعار چنين افزوده است :
لعبت هاشم بالملك فلا * ملك جاء و لا وحى نزل
هامش
( 1 ) . العقد الفريد 4 / 390 .