تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
خواند و پس از يك روز از ماجراى حرّه ، دو تن از سران قريش به نامهاى يزيد بن عبد اللّه بن زمعه و محمد بن ابى الجهم ، كه پس از واقعهء حرّه امان خواسته و موافقت شده بود ، به نزد مسلم آمدند . مسلم به آنها گفت : بيعت كنيد . گفتند : با تو بيعت مىكنيم براساس كتاب خدا و سنت پيامبرش . مسلم گفت : نه به خدا ! چنين بيعتى را از شما نمىپذيرم دست از شما برنمىدارم . آنگاه فرمان داد تا گردن هر دو را بزنند ! در اينجا مروان گفت : سبحان اللّه ! تو ، دو تن از مردان قريش را كه به امان تو آمده بودند گردن مىزنى ؟ مسلم با چوبدستى خود به تهيگاه او كوبيد و گفت : به خدا قسم اگر تو همچون آن دو سخن بگويى ، آنى زنده نخواهى ماند . سپس مىگويد : آنگاه يزيد بن وهب بن زمعه را آوردند و مسلم به او گفت : بيعت كن . يزيد گفت : با تو براساس سنت عمر بيعت مىكنم . مسلم گفت : او را بكشيد ! يزيد هراسان گفت : من بيعت مىكنم ! مسلم پاسخ داد : نه به خدا قسم ، من از اين خطايت درنمىگذرم ! در اينجا مروان پادرميانى كرد و پيوند بين خود و او را به مسلم متذكر شد . مسلم با شنيدن اين سخن فرمان داد تا پس گردن مروان را گرفته سرش را پايين كشيدند . آنگاه گفت : بيعت كنيد كه شما هر دو ، بندگان كوچك و بىارزش يزيد هستيد . و سپس مقرر داشت تا يزيد بن وهب را گردن زدند « 1 » !

سرهاى بريده در پيشگاه خليفه يزيد !

ابن عبد البر مىنويسيد : مسلم بن عقبه سرهاى بريدهء مردم مدينه را به
هامش
( 1 ) . الاخبار الطوال ص 265 .