عموزادههايش ، فرزندان محمد بن الحنفيه ، پيش آمدند و چون چشم مسلم به او افتاد ، حضرتش را خوشآمد گفت و در كنار خود بر تخت بنشانيد « 1 » .
و در تاريخ طبرى آمده است : مسلم او را خوشآمد گفت و او را در كنار خود بر روى تشكچهاى كه بر تخت گسترده بود ، نشانيد . آنگاه گفت :
امير المؤمنين در مورد شما به من سفارش كرده ، اما اين كثافتها مرا به خود مشغول و از رسيدگى به احوالت بازداشتهاند . سپس چنين ادامه داد : مثل اينكه خانوادهات از آمدن تو به اينجا در اضطراب و نگرانى مىباشند ؟ امام پاسخ داد : آرى به خدا . پس مسلم دستور داد تا اسبش را زين كرده او را با احترامى تمام به خانوادهاش برگردانيد « 2 » .
دينورى نيز مىنويسد : چون چهارمين روز فرارسيد ، مسلم بن عقبه در مجلس بنشست و مردمان را به بيعت با يزيد فراخواند . نخستين كسى كه پيش آمد ، يزيد بن عبد اللّه ، نوادهء ربيعة بن الاسود ، بود كه مادربزرگش أم سلمه ، زن پيغمبر ( ص ) است . مسلم به او گفت : بيعت كن . يزيد بن عبد اللّه گفت : بيعت مىكنم براساس كتاب خدا و سنت پيامبرش . مسلم گفت : نه ، بلكه بيعت كن كه تو بندهء خالص امير المؤمنين هستى كه هرطور كه بخواهد در اموال و فرزندانتان دخل و تصرف كند . يزيد بن عبد اللّه زير بار چنين بيعتى نرفت . مسلم نيز فرمان داد تا گردنش را زدند « 3 » !
طبرى مىگويد مسلم بن عقبه در محل قبا مردمان را به بيعت با يزيد فرا
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد 5 / 215 .
( 2 ) . تاريخ طبرى 7 / 11 - 12 ؛ الفتوح ابن اعثم 5 / 300 .
( 3 ) . تاريخ طبرى 7 / 11 - 12 .