تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
سكونت داشتند خدمت او بيايند و آنان را با شعار ( يا منصور امت ) دعوت نمايم ، من همه اصحاب مسلم را با اين شعار دعوت كردم اصحاب و ياران مسلم به سرعت حاضر شدند حضرت مسلم پرچم جنگ را به دست سرداران اهل كنده و مذحج و تميم و اسد و مضر و همدان داد و مردم را آماده جنگ كرد خيلى زود بازار و مسجد از جمعيت پر شد و تا شب يكى بعد از ديگرى به ياران مسلم پيوستند تا اينكه كار از همه طرف براى ابن زياد سخت شد و او تا ميتوانست از درب دار الاماره مواظبت مىكرد و در قصر به غير سى نفر مرد نظامى و بيست نفر از اشراف و خواص كسى نبود و عده‌اى از اغنياء و ثروتمندان كه ابتدا حاضر نبودند وقتى از ماجراى مسلم باخبر شدند به يارى مسلم آمدند و از دربى كه كنار دار روميين بود خدمت مسلم رسيدند و افرادى كه طرفدار ابن زياد بودند از پشت بام براى ديدن ياران مسلم آمده بودند و ياران مسلم آنها را با سنگ ميزدند و به آنها و ابن زياد و پدرش بد مىگفتند .

[ پراكنده شدن مردم از اطراف مسلم بن عقيل ]

ابن زياد كثير بن شهاب را خواست و به او گفت : به قبيلهء مذحج برو و به آنها بگو كه از ابن زياد اطاعت كنيد و آنها را از جنگ و مخالفت با سلطان بترسان و به محمّد بن اشعث گفت به قبيله كنده و حضر موت برو و به آنها بگو كه اگر از ابن زياد اطاعت كنيد هميشه آسوده و درامان خواهيد بود و همين دستور را به قعقاع ذهلى و شبت بن ربعى و حجار بن ابجر عجلى و شمر بن ذى الجوشن عامرى داد و بقيهء افراد را امر كرد تا در دار الاماره بمانند چون ميترسيد اگر آنها را هم بفرستد جزء عدهء كمى با او نخواهد ماند . كثير بن شهاب مردم را از يارى مسلم منصرف مىكرد و محمّد ابن اشعث وقتى به كنار خانه‌هاى بنى عماره رسيد ، مسلم از كار او باخبر شد و عبد الرحمن شبامى را فرستاد تا محمّد اشعث را دستگير كند . محمّد ابن اشعث وقتى جمعيت همراهان مسلم را ديد فرار كرد ولى به همراه كثير وقعقاع و شبث مردم را از پيوستن به مسلم باز ميداشتند و از مخالفت با سلطان مىترساندند تا اينكه عده بسيارى از قبيله خود و ديگرانرا دور خود جمع كرده و به اتفاق آنان از درب دار الروميين وارد كاخ شدند كثير به ابن زياد گفت : ابن زياد خدا كار تو را اصلاح كند بسيارى از مردم اشراف و لشگريان و دوستان با ما در كاخ هستند خوب است ما زودتر بر دشمنان خود حمله كنيم اما ابن زياد به حرف او هيچ اعتنائى نكرد و پرچمى براى شبث بن ربعى آورد و او را بيرون فرستاد . مردم همچنان تا شب همراه مسلم بودند و از او طرفدارى مىكردند . ابن زياد براى آنكه هر چه زودتر مردم را از اطراف مسلم پراكنده و دور كند بزرگان را جمع كرده و به آنها دستور داد از پشت بام دار الاماره با مردم صحبت كنند و به مردم بگويند كه ابن زياد مىگويد : اگر از من اطاعت كنيد ، به وضع آنها بيشتر رسيدگى مىكنم و نزد من موقعيتى خوبى خواهيد داشت و اگر از من اطاعت نكنيد و مخالفت كنيد همه آنها را از جائزه خود محروم مىگردانم و به وضع بدى مىكشانم و ضمنا اشاره كرد كه به همين نزديكى لشگرى از شام وارد كوفه مىشود . كثير بن شهاب طبق دستور ابن زياد با مردم صحبت كرد تا وقتى كه نزديك بود آفتاب غروب كند و به مردم گفت : اى مردم شب شد بهتر است كه شما به خانه‌هايتان برويد و دست از تفرقه و آشوب