تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
هزار درهم را به آنها بده و بگو : اين مقدار را بگيريد و خرج نابودى دشمن خود كنيد و براى از بين بردن دشمن اسلحه بخريد و به ياران مسلم آن‌چنان خودت را نشان بده كه خيال كنند كه تو هم از ياران مسلم هستى و وقتى تو اين مبلغ را به آنها دادى آنها هم به تو اطمينان پيدا مىكنند تمام خبرها را به تو مىدهند بعد از اين هميشه با آنها رفت و آمد كن تا اينكه از محل مسلم با خبر شوى و با او ملاقات كنى . او طبق دستور عمل كرد و به جستجو ادامه داد تا اينكه وارد مسجد اعظم كوفه شد در مسجد مسلم بن عوسجه مشغول نماز خواندن بود و از عده‌اى از مردم شنيد كه اين شخص براى امام حسين عليه السّلام بيعت مىگيرد معقل از شنيدن اين حرف از فرصت استفاده كرد پهلوى اين مرد نشست و وقتى مسلم بن عوسجه نمازش تمام شد به او گفت : اى بندهء خدا ، من يكى از مردم اهل شامم خداى متعال نعمت دوستى اهل بيت پيغمبر و دوستان ايشان را به من داده است و بلافاصله براى اينكه هر چه بيشتر خود را راستگو نشان دهد به ظاهر شروع به گريه كردن كرد و گفت اى آقا من سه هزار درهم دارم كه مىخواهم آن را به مردى كه شنيده‌ام مدتى به كوفه آمده و مىخواهد براى امام حسين عليه السّلام بيعت بگيرد بدهم من از ساعتى كه اين آقا وارد كوفه شده دنبالش هستم و مىخواهم به خدمتش برسم و تا حالا كسى پيدا نشده كه جايگاه او را به من بگويد و الان كه در مسجد نشسته‌ام يكى از مؤمنان گفت : شما از كسانى هستيد كه از جايگاه مسلم بن عقيل خبر داريد به همين خاطر خدمت شما آمدم تا اين سه هزار درهم را بگيريد خدمت مسلم بن عقيل ببريد و مطمئن باشيد كه من يكى از برادران مورد اطمينان شما هستم و اگر مىخواهى بيشتر به من اطمينان پيدا كنى قبل از رسيدن به خدمت آقا از من براى او بيعت بگير . مسلم بن عوسجه خيال مىكرد اين مرد حيله‌گر ( معقل ) هر چه گفته از روى راستى و صداقت بوده است شكر خدا را به جا آورد گفت : خدا را شكر مىكنم كه من را از ديدن تو خوشحال كرد و آرزوى من اين است كه تو هر چه زودتر به هدف خود برسى و آن كسى را كه دوستش دارى به زيارتش به روى ، ان شاء اللّه كه خداى متعال به كمك تو اهل بيت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله را يارى كند . پسر عوسجه به او گفت : من نمىخواستم مردم مرا بشناسند و بفهمند كه من اهل بيت پيغمبر را دوست دارم . معقل به او گفت : حالا ناراحت نباش و آنچه خير است به زودى ظاهر مىشود تو از من براى او بيعت بگير و آتش درونى من را كه مدتى است شعله‌ور گرديده است خاموش كن . پسر عوسجه از معقل بيعت گرفت و با او شرط كرد كه مبادا اين قضيه را به كسى بگويد يا اينكه دشمنان را باخبر كنى ، معقل هم هر شرطى كه او گفت قبول كرد . مسلم بن عوسجه كه معقل را از افراد خودى مىدانست به او گفت : اى معقل چند روزى به خانه من بيا تا من از آقاى تو اجازهء ملاقات بگيرم . معقل روزها همراه مردم به خانه مسلم مىرفت تا اينكه پسر عوسجه توانست براى او اجازه ملاقات بگيرد . مسلم بن عقيل به معقل اجازه ملاقات داد معقل نزد ايشان رفت و با او بيعت كرد و سه هزار درهم را كه در دست داشت تقديم مسلم كرد حضرت مسلم به ثمامه صائدى كه رئيس
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 443 | الشيخ المفيد / خانبلوكى