فرمود : اين را نگفتم كه چيزى به تو ندهم به غلامش فرمود 100 دينار به او بده و اضافه فرمود : تو هم اكنون از 200 دينارى كه مخفى كردهاى محروم شدى وقتى به آنها احتياج پيدا كردم رفتم همان مكان ولى هرچه جستجو كردم چيزى پيدا نكردم مشخص شد پسرم كه از جاى پولها با اطلاع بود آنها را برداشته و فرار كرده است .
13 - على بن زيد مىگويد : اسب گران بهايى داشته كه همواره در مجالس از او تعريف مىكردم روزى در محضر امام عسكرى عليه السّلام بودم ايشان فرمود : اسبت چه شده است ؟
عرض كردم در اختيار من است و آن را درب منزل شما بستهام ، امام فرمود : اگر مشترى در نظر دارى اسب را قبل از شب به فروش و به تأخير نينداز ، من به فكر افتاده سوار شده به منزل خود رفتم و سخن امام را به برادرم گفتم و مشورت نمودم ، وى گفت : من نمىدانم چه بگويم ، ولى اسب را نفروختم و كسى را سزاوار سوار شدن بر آن نمىدانستم چون شب شد و نماز عشا خواندم كسى آمد و خبر داد اسب شما از بين رفته است ، من بسيار ناراحت شدم و فهميدم منظور امام اين اتفاق بوده است بعد از چند روز خدمت امام رفتم و با خود مىگفتم چقدر خوب مىشد امام در عوض اين اسب مركبى سوارى به من مىداد همين كه به محضر امام رفته و نشستم امام بلافاصله فرمود : آرى ما به جاى آن اسب مركب سوارى به تو عنايت كرديم آنگاه به غلامش گفت : اسب مخصوص مرا ( كميت ) به او بده و فرمود : اين اسب از اسب تو بهتر و عمرش طولانىتر است .
14 - احمد بن محمّد گفت : مهتدى خليفه عباسى مشغول دستگيرى موالى بود ، نامهاى به امام عسكرى عليه السّلام نوشته و عرض كردم : خدا را شكر كه مهتدى مشغول است و از آزار شما دست برداشته است شنيده بودم مهتدى شما را تهديد كرده و گفته به خدا آنانرا از روى زمين برمىاندازم .
حضرت در جواب فرمودند : عمر او وفا نمىكند كه به آرزوى خود برسد از امروز تا 5 روز حساب كن روز ششم با خوارى بميرد ، فاصله نشد چنانچه فرموده بود مقتول گرديد .
15 - محمّد بن اسماعيل مىگويد : هنگامى كه امام عسكرى عليه السّلام در زندان صالح بن وصيف بود عدهاى از عباسيان بر او وارد شده و به او پيشنهاد كردند : تا مىتوانى بر امام سخت بگير و اسباب راحتى را از او سلب كن .
وى گفت : چگونه بر او سخت بگيرم در حالى كه 2 نفر از بدترين و شرورترين افرادم را به نگهبانى او گماشتم ولى طولى نكشيد كه آن 2 نفر نمازگزار و روزهگير و باتقوا شدند من آن دو را احضار كردم و گفتم چه مىگوئيد درباره زندانى ؟ گفتند : چه بگوئيم درباره كسى كه تمام روز روزه و تمام شب مناجات مىكند و به بندگى خدا مشغول است و چون بما مىنگرد تمام بدن ما مىلرزد ، عباسيان چون چنين شنيدند نااميد برگشتند .
16 - امام عسگرى عليه السّلام را به نحرير تسليم كرده و از او خواستند كه نهايت سختى را بر امام نمايد او نيز از هيچ آزارى خوددارى نمىكرد ، زنش او را نصيحت كرد ولى در او اثر نگذاشت و گفت نه تنها دست از آزار امام برنمىدارم بلكه او را در محل نگهدارى حيوانات وحشى قرار مىدهم لذا اجازه
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 735
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٧٣٥