و هرگاه خدا امرى را صادر كند به آن وفا مىكند يعنى اين فرزند به امر خدا خليفه بر خلق است .
3 - حسين بن نعيم مىگويد : من و هشام بن حكم و على بن يقطين در بغداد بوديم ، على گفت : در حضور عبد صالح بودم فرمود : فرزندم على عليه السّلام سيد و بزرگ فرزندان منست و كنيه خود را به او عطا كردم ، در روايت ديگرى است هنگامى كه هشام اين سخن را شنيد دست به پيشانى زد و گفت چه مىگويى ؟ على بن يقطين پاسخ داد : به خدا سوگند آنچه گفتم خودم از آن حضرت شنيدهام هشام اظهار داشت كه امر امامت به على بن موسى الرضا عليه السّلام خواهد رسيد .
4 - نعيم قابوسى از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده : فرزندم على از بزرگترين و با موقعيتترين فرزندان من است و او را نسبت به سايرين بيشتر دوست مىدارم و او با من در علم جعفر آگاه هست و ديگران به آن علم آگاه نيستند مگر نبى اكرم يا وصى نبى صلّى اللّه عليه و إله .
5 - حسين بن مختار مىگويد : هنگامى كه حضرت ابو الحسن عليه السّلام در زندان به سر مىبرد لوحهايى از طرف ايشان به ما مىرسيد كه با بزرگترين فرزندم پيمان بستهام كه چنين و چنان كند و فلان كس از خلافت بهره نگيرد و دستور چنان است كه نوشتهام تا ترا ملاقات كنم يا قضاى الهى بر من جارى شود و از دنيا بروم .
6 - زياد عبدى مىگويد : در محضر ابو ابراهيم عليه السّلام شرفياب شدم ، فرزند بزرگوارش حضور داشت حضرت فرمودند : اين فرزندم على عليه السّلام است ، نوشته او نوشتهء من و كلام او كلام من و فرستادهء او فرستادهء من و هرچه بگويد حق با اوست .
7 - مخزومى كه مادرش از فرزندان جعفر طيار بود مىگويد حضرت ابو الحسن عليه السّلام ما را به حضور طلبيد و فرمود مىدانيد براى چه امرى شما را به حضور طلبيدم ؟
گفتيم : خير ، فرمودند : براى اينكه شاهد باشيد كه همين فرزندم وصى من و ادارهكننده امور من و جانشين من است و هركس از من طلبى دارد به او مراجعه و به كسى كه وعده دادهام او به وعده من عمل مىكند و كسى كه بايد مرا ملاقات كند ملاقات من منحصر به نوشته اوست .
8 - داود بن سليمان مىگويد : به ابو ابراهيم عليه السّلام عرض كردم مىترسم خداى نكرده ، پيشآمدى براى شما رخ دهد و از ملاقات شما محروم گردم خواهشمندم بعد از خودتان كسى را براى من معرفى نماييد حضرت فرمود پسرم ابو الحسن امام پس از من است .
9 - نصر بن قابوس مىگويد : به حضرت ابو الحسن موسى عليه السّلام گفتم : از پدر بزرگوارتان پرسيدم امام بعد از شما كيست شما را معرفى كردند و چون پدر شما رحلت كردند و مردم به طرف راست و چپ متوجه شدند من حسب الامر به شما توجه كردم اينك همان سوال را از شما مىنمايم ، حضرت فرمودند :
فرزندم على بن موسى الرضا عليه السّلام
10 - داود بن زربى مىگويد : حضور حضرت ابو ابراهيم عليه السّلام شرفياب شدم و پولى تقديم كردم مقدارى را برداشتند و مقدار ديگر را به من دادند ، گفتم چرا مقدار كمى به من داديد ، فرمود : امام پس از
الإرشاد ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٦٥٩