شهرها را بگذاشت و آن سو راى كرد * قصد جستجوى آن هيهاى كرد
پرس پرسان مىشد اندر افتقاد * چيست اين غم بر كه اين ماتم فتاد
اين رئيسى رفت باشد كه بمرد * اين چنين مجمع نباشد كار خُرد
نام او و القاب او شرحم دهيد * كه غريبم من شما اهل دهيد
چيست نام پيشه و اوصاف او * تا بگويم مرثيه الطاف او
مرثيه سازم كه مردى شاعرم * تا از اينجا برگ و لالنگى برم
آن يكى گفتش كه تو ديوانه * تو نه شيعه عدو خانه
روز عاشورا نمىدانى كه هست * ماتم جانى كه از قرنى به است
پيش مؤمن كى بود اين قصه خوار * قدر عشق گوش عشق گوشوار
پيش مؤمن ماتم آن پاك روح * شهرهتر باشد ز صد طوفان نوح
گفت آرى ليك كو دور يزيد * كى بُدست آن غم چه دير اينجا رسيد
چشم كوران اين خسارتها بديد * گوش كرّان اين حكايتها شنيد
خفته بودستيد تا اكنون شما * تا كنون جامه دريديد از عزا
پس عزا بر خود كنيد اى خفتگان * زانكه بد مرگيست اين خواب گران
روح سلطانى ز زندانى بجست * جامه چون دريم و چون خائيم دست
چونكه ايشان خسرو دين بودهاند * وقت شادى شد چو بگستند بند
سوى شادروان دولت تاختند * كنده و زنجير را انداختند
دور ملكست و گه شاهنشهى * گر تو يك ذرّه از ايشان آگهى
ورنه آگه برو بر خود گرى * زانكه در انكار نقل محشرى
بر دل و دين خرابت نوحه كن * چون نمىبيند جز اين خاك كهن ( 1 )
اى مولوى همه جا تفحص كردى و ضايع كننده عمر را نيافتى ، مگر كسانى كه تعزيه دارى آل رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) را برپا مىدارند ؟ و حال آنكه علماء سنى و شيعه
هامش
1 - مثنوى ، دفتر ششم ، 777 به بعد .