مريدهاى شيعه توهم مىكنند ، نظر نمىكنند كه بعد مىگويد :
گر ز بغداد و هرى يا از ريند * بىمزاج آب و گل نسل ويند
ائمه ( عليهم السلام ) كجا از بغداد [ و ] رى بودند ؟ جنيد بغدادى بود ، بايزيد بسطامى از رى ، نظير اين بيت كه مىگويد :
پس امام حق ناطق آن ولى است * خواه از نسل عمر خواه از عليست ( 1 )
چنان كه بيان شد و خواهد شد .
در چند سطر بعد هم اشاره به شمس بودن شمس تبريزى مىكند ، و مداحى حسام الدين و عذر قلّت مداحى را مىخواهد كه از مردم بد سگال انديشه دارم و الاّ زيادتر مىگفتم و از اينجا به تكفير حضرت ابوطالب مشغول مىشود و با اين واسطه رخنه در مذهب اماميه مىكند ، كه قائلند كه پدران و اجداد ائمه ( عليهم السلام ) و رسول خدا ( صلى الله عليه وآله و سلم ) تا آدم همگى بر دين حق بودهاند ، در اصلاب طاهره مطهره بودهاند مىگويد :
صد دل و جان عاشق صانع شده * چشم بد يا گوش بد مانع شده
خوديكى بوطالب آن عم رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) * مينمودش شنعت عربان مهول
كه چه گويندم عرب كز طفل خود * او بگردانيد دين معتمد
منصب اجداد و آبا را بماند * در پى احمد چنين بيره براند
آن رسول ( صلى الله عليه وآله و سلم ) پاك باز مجتبى * از پى آن تا رهاند مرد را
گفتنش اى عم يك شهادت تو بگو * تا كنم با حق شفاعت بهر تو
گفت ليكن فاش گردد از سماع * كلّ سر جاوز الاثنين شاع
من بمانم در زبان اين عرب * پيش ايشان خوار گردم زين سبب
ليك اگر بوديش لطف ماسبق * كى بدى اين بد دلى با جذب حق
الغياث اى تو غياث المستغيث * زين دو شاخه اختيارات خبيث ( 2 )
هامش
1 - مثنوى ، دفتر دوّم ، 817 ، در نسخه نيكلسون چنين است : پس امام حىّ قائم آن وليست .
2 - مثنوى ، دفتر ششم ، 193 به بعد .