گند كفر تو جهان را گنده كرد * كفر تو ديباى دين را ژنده كرد ( 1 )
شبان از اين قضيّه ناراحت شده و مىگويد :
گفت اى موسى دهانم دوختى * وز پشيمانى تو جانم سوختى
و بعد خداوند عتاب فراوان به موسى نموده كه :
تو براى وصل كردن آمدى * نِى براى فصل كردن آمدى
و در دنباله آن سروده است :
بعد از آن در سرّ موسى حق نهفت * رازهايى كان نمىآيد بگفت
سپس موسى ( عليه السلام ) در مقام تدارك و عذرخواهى از شبان برآمده كه :
عاقبت دريافت او را و بديد * گفت مژده ده كه دستورى رسيد
هيچ آدابى و تشريفى مجو * هر چه مىخواهد دل تنگت بگو
و بعد چوپان جوابهاى عارفانهاى به موسى ( عليه السلام ) مىدهد و مىگويد :
من ز سدره ( 2 ) منتهى بگذشته ام * صد هزاران ساله زانسو گشته ام ( 3 )
اين قصّه از داستانهاى جنجال برانگيز مثنوى است ، جالب توجّه اينكه در كتابهاى دوره دبستان قديم بود و معلّمان ما را به حفظ آن تشويق مىكردند .
اين در حالى است كه اين داستان عصمت پيامبر خدا را زير سؤال برده و حال آنكه قول به عصمت مورد اتفاق است .
مرحوم علاّمه ( قدس سره ) در نهج الحق فرموده است : « المسألة الرابعة في النبوّة ذهبت الاماميّة كافّةً أنّ الأنبياء معصومون عن الصغاير و الكبائر ، منزّهون قبل النبوّة و بعدها على سبيل العمد والنسيان و عن كلّ رذيلة ومنقصة و ما يدلّ على الخسّة
هامش
1 - مثنوى دفتر دوم 1729 .
2 - سدرة المنتهى همان است كه پيامبر ( صلى الله عليه وآله و سلم ) در مقام قرب بدان رسيد و جبرئيل متوقّف شد و حضرت گذشت ، حديث آن قبلاً گذشت . و مثنوى درباره شمس نيز گفته :
ز عقل و روحها بگذر حجاب عقل درهم در * دو سه منزل از آن سوتر ببين بازار شمس الدين
3 - مثنوى : دفتر دوم از 1720 تا 1790 .