و مرحوم فقيه و حكيم و زاهد كامل معاصر مرحوم حاج ميرزا جواد آغا تهرانىگويد : « عرفا و صوفيه قائلند به اينكه در دار تحقّق يك وجود و موجود بيش نيست . »
نويسنده گويد : گويا قصّه انگور و عنب وازم و استافيل مثنوى هم راست نيايد ، مگر به مذهب وحدت موجود .
مرحوم ميرزاى قمى در دنباله سخنان سابق الذكر خود گويد : و آن غزل مشهور ملاّى رومى « در كليّات شمس » كه مىگويد :
هر لمحه به شكلى بت عيّار برآمد * دل برد و نهان شد
تا آنجا كه گويد :
منصور نبود آنكه سردار برآمد * نادان به گمان شد
از باب تناسخ است ( 1 ) . . .
شبسترى نيز كه از سرايندگان صوفيه است ، چنين سروده :
چو ممكن گرد امكان برفشاند * در او چيزى بجز واجب نماند
شارح لاهيجى در شرح بيت گفته است : وجود دائماً واحد است ، و عدم هم همچنين بر عدميّت خود باقى است ، كه شبسترى نيز گفته :
عدم موجود گردد اين محال است * وجود از روى هستى لايزال است ( 2 )
و موجوديّت عبارت است از تجلّى ذات قديم بر صور ايشان . ( 3 )
هامش
1 - همان مدرك .
2 - كسى نمىگويد عدم موجود مىگردد در حين اينكه عدم است ، چون اجتماع نقيضين است ، كما اينكه وجود هم عدم نمىشود در عين اينكه وجود است ، آنچنانكه وجود و عدم هم به يكديگر تبديل نمىشوند ، به اين معنى كه عدم مبدّل به وجود و وجود مبدّل به عدم شود ، بلكه هستى مسبوق به عدم موجود مىشود و سپس تا وجود او افاضه مىشود موجود است ، و بعد از آن وجودش تمام شده وعدم او صادق است ، و فقط وجود واجب است كه عدم بدان راه ندارد .
3 - خيراتيه 2 / 55 ، از تحفة الاخيار ملامحمّد طاهر قمى ( رحمه الله ) .