و مسلّم است كه ترجيح بلا مرجّح قبيح است ، و قبح بر او مستحيل است .
اثبات قابليّت مثنوى گويد :
چاره آن دل عطاى مبدليست * دادِ او را قابليّت شرط نيست
بلكه شرط قابليّت داد اوست * داد لُبّ و قابليّت هست پوست
نيست از اسباب تصريف خداست * نيستها را قابليّت از كجاست ( 1 )
بنابر اين نظريّه ، عطاهاى پروردگار بدون جهت است ، نه از روى قابليّت ، و همين طور است عكس آن يعنى عطا نكردن .
نويسنده گويد : در آيات زيادى از قرآن مجيد از قابليّت صحبت شده است ، به عنوان نمونه :
و إذا ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات فأتمهنّ قال إنّى جاعلك للناس اماماً قال و من ذريّتي قال لاينال عهدى الظالمين . ( 2 )
« و هنگامى كه بيازمود ابراهيم را پروردگارش با كلماتى پس به انجام رسانيد آنها را گفت همانا تو را پيشواى مردم قرار دادم گفت و از ذريّه من گفت نرسد عهد من به ستمگران . »
پس ابراهيم به علّت قابليّت به امامت رسيد ، نه مجّاناً ، و ستمگران از نسل او به علّت عدم قابليّت از مقام امامت محروم شدند ، نه بدون جهت .
آيه ديگر : إنّ الذين آمنوا و عملوا الصالحات و أخبتوا إلى ربّهم اولئك اصحاب الجنّة هم فيها خالدون . ( 3 )
« همانا آنان كه ايمان آوردند و كردار شايسته نمودند و زارى كردند به سوى
هامش
1 - مثنوى : دفتر پنجم ، 1540 .
2 - سوره بقره ، آيه 124 .
3 - سوره هود ، آيه 23 .