و نيز مثنوى گويد :
فضل بىعلّت مگر دريابدت * زين شقاوت روى دل برتابدت ( 1 )
أمّا از اين نفى علّت و مصلحت عدول نموده و گفته است :
حق تعالى گر سماوات آفريد * از براى دفع حاجات آفريد ( 2 )
و نيز گفته است :
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم ( 3 )
اشاعره در افعال خداوند قائل به نفى تخصيص هستند ، به اين معنى كه اگر خدا كسى يا چيزى را در مكان و زمان خاص خود با ويژگى هايى آفريده است كه موجب تشخّص و تعيّن او شده ، اين احتياج به علّت خاصّى ندارد .
براى اثبات تخصيص و ردّ اشاعره آيات فراوانى در قرآن است كه از آن جمله است : ربّنا ما خلقت هذا باطلاً . ( 4 )
« پروردگارا تو اين آفرينش را به باطل نيافريدهاى . »
در مجمع البيان فرموده است : يعنى اين خلق را به باطل و براى باطل نيافريدهاى ، بلكه براى غرض صحيح و حكمت و مصلحت آفريدهاى . ( 5 )
جهان چون خط و خال و چشم و ابرو است * كه هر چيزى به جاى خويش نيكو است
هامش
1 - اين شعر در نسخه نيكلسون كه بايد تحت عنوان معجزه خواستن قوم از پيامبران و تحت شماره 2710 دفتر سوّم باشد . نيست ، ولى در نسخه انتشارات وصال هست ، و بقيّه اشعار هم با هم فرق دارند و مثنوى اشعارى هم دارد كه خداوند سماوات و غير آن را براى مصلحت خلق آفريده ، كه به ظاهر با اين اشعار متناقض است . البتّه توجيه دقيقى هم دارد كه ظاهراً دور از مسلك مثنوى است و آن اينكه عالم غايت كلى زايد بر ذات ندارد ولى افعال جزئيه داراى غايت است .
2 - مثنوى : دفتر سوّم ، 3210 .
3 - مثنوى دفتر دوم ، 1776 .
4 - سوره آل عمران ، آيه 191 .
5 - مجمع البيان : 1 / 556 .