و بطور كلّى گفته :
خلقِ حق افعال ما را موجد است * فعل ما آثار خلق ايزد است ( 1 )
و در جاى ديگر با مثال مقصود خويش را بيان كرده است ، آن جا كه مىگويد :
ما همه شيران ولى شير علم * حمله مان از باد باشد دم به دم
حمله شان پيدا و ناپيداست باد * جان فداى آن كه ناپيداست باد ( 2 )
و در جاى ديگر آيه شريفه ربّنا ظلمنا انفسنا ( 3 ) را به جبر تأويل كرده است ، و در تفسير آن چنين مىگويد :
گفت آدم كه ظلمنا نفسنا * او ز فعل حق نبد غافل چو ما
در گنه او از ادب پنهانش كرد * زان گنه بر خود زدن او برنخورد
بعد تو به گفتش اى آدم نه من * آفريدم در تو اين جرم و محن
نى كه تقدير و قضاى من بد آن * چون به وقت عذر كردى آن نهان ؟
گفت ترسيدم ادب نگذاشتم * گفت من هم پاسِ آنت داشتم ( 4 )
بايد گفت سزاوار نيست كه براى تنزيه آدم صفى اللّه - كه البته دامن او از گناه پاك بوده و اماميّه در جاى خود آيات را تفسير كردهاند ( 5 ) - خداوند را متهم كرد . در اشعار بالا مثنوى پاى قضا و قدر را نيز به ميان آورده است .
بجا است در اينجا توجّه خوانندگان را به اشعار ذيل كه ظاهراً بر خلاف اشعار پيشين است جلب كنم .
از پدر آموز اى روشن جبين * ربّنا گفت و ظلمنا پيش از اين
هامش
1 - مثنوى : دفتر اوّل 1482 .
2 - دفتر اوّل : 603 . و در بعضى نسخههاى مصراع چهارم چنين است : « آنچه ناپيدا است هرگز كم مباد » .
3 - سوره اعراف آيه 23 .
4 - مثنوى دفتر اوّل : 1492 .
5 - مجمع البيان ، ج 2 ، ص 407 . براى اطلاع بيشتر به كتاب « تنزيه الانبياء » تأليف سيد مرتضى ( قدس سره ) ص 9 - 17 مراجعه كنيد .