مولوى سپس مىگويد :
او همى گويد بكش پيشين مرا * تا نيايد از من اين منكر خطا ( 1 )
كه بنابر آنچه در روايات است حضرت فرمودند : اين قصاص قبل از جنايت است ، امّا مثنوى گويد :
من همى گويم برو جفّ القلم * زين قلم بس سرنگون گردد علم
آنچه مسلّم است اين سخن از آن حضرت در جواب ابن ملجم نيامده است . و با در نظر گرفتن اشعار بعد جبر محض مىباشد كه مخالف عقيده مسلّم اماميّه مىباشد .
سپس مثنوى گويد على ( عليه السلام ) به ابن ملجم چنين گفت :
هيچ بغضى نيست در جانم ز تو * چونكه اين را من نمىدانم زتو
آلت حقّى تو فاعل دستِ حق * كى زنم بر آلتِ حق طعن و دق ( 2 )
و باز در جاى ديگر گويد :
مطلق آن آواز خود از شه بود * گرچه از حلقوم عبداللّه بود ( 3 )
محشىّ نسخه انتشارات وصال بنام فرج اللّه الحسينى گويد : « اينكه مولوى مىگويد : آلت حقّى . . . صريح در معنى جبر است ، و هيچ تأويلى آن را راست نتواند كرد » و بعد عذرخواهى مىكند كه مصلحت بوده است . البتّه محشّى از خود آنها است .
و نارواتر آنكه گويد :
ليك بىغم شو شفيع تو منم ( 4 )
هامش
1 - مثنوى : دفتر اوّل ، 3847 .
2 - مثنوى : دفتر اوّل ، 3853 .
3 - مثنوى : دفتر اوّل ، 1936 .
4 - مثنوى : دفتر اوّل ، 3942 . شما به منتهى الآمال محدّث قمى ( رحمه الله ) در باب گفتگوى اميرمؤمنان و امام حسن ( عليهما السلام ) با ابن ملجم مراجعه كنيد ، خواهيد دريافت كه گفتههاى مثنوى فقط ساخته افكار عرفان و تصوّف خود اوست .