قديمى دينى هند ) گفتهاند : هستى يكى است ، و شعرا آن را بسيار گويند . ( 1 )
« وداها » در مورد مبدأ هستى مىگويند : من واحد هستم ممكن است متكثر شوم ( كثرت در وحدت ) ( 2 ) .
ابوريحان مىگويد : بعضى از هنديان وجود حقيقى را منحصر در علّت اول مىدانند و آنچه از موجودات محتاج علت اول است مانند خيال مىماند و وجود حقيقى ندارد و حق تنها علت اول يگانه است . سپس بيرونى تصريح مىكند كه اين همان رأى صوفيه است . در جاى ديگر مىگويد : هنديان گفتهاند كه موجود يك چيز است و علت نخستين به صورتهاى مختلف ديده مىشود كه در عين اتّحاد با هم دوگانگى دارد ( وحدت در كثرت ) . در مقدمه كتاب الهند نيز اشاره مىكند كه سخن ديگرى به غير از كلام هنديان در اين كتاب نقل نخواهم كرد مگر كلام صوفيان يا يكى از طوايف مسيحيان ، زيرا مرام آنها به هم نزديك است در مسئله حلول و اتحاد . ( 3 )
اصطلاحات مشترك در تصوّف و آئين هندى برخى از اصطلاحاتى كه در فرهنگ دينى هند به كار مىرود نيز نزديك به اصطلاحات صوفيه است كه به پارهاى از آنها اشاره مىشود :
دهيان : مراقبه
راجس : صفت ذوق و شور و حال
سدهان : به خدا رسيده - عارف كامل ( و اصل )
سكهت ( سكهويت ، سوشوهتى ) : عالَم بىخودى
موجه : فانى شدن از صفات خود و باقى شدن به حق
برهمان : تعيّن اول و قدرت و تجلّى
هامش
1 - همان كتاب ، ص 107 .
2 - كتاب مدى تيشن ( مراقبه ) ، ص 15 .
3 - مولوى چه مىگويد ، ج 1 ، ص 213 .