تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايرانيات در كتاب بزم فرزانگان ( فارسي ) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
نوشت . از اين اثر كه دست كم در ده كتاب فراهم آمده بود جز پاره‌نوشت‌هايى برجاى نمانده است . ( 3 ) . پايبند حلقهء زيورى است كه زنان به مچ پاى خود بندند ( پاى برنج ، خلخال ) . ( 4 ) . ايزيدر از مردم خارك در خليج فارس ، جغرافىدان يونانى در زمان اگوستين ( 63 پ . م - 14 م . ) اثرى در شرح سفر خود به كشور پارت به شيوهء گزارش منازل سفر از فرات تا قندهار نوشت . ( 5 ) . كلك گونه‌اى قايق است كه از بستن چوب يا بامبوس ( خيزران ، نى ) به يكديگر درست مىكنند . ( 6 ) . يك گرهء دريايى مسافتى برابر 37 كيلومتر مىشد . ( 15 ) - ( 1 ) .
Decocta
يك واژهء لاتينى است . ( 2 ) . هيرن ، كينولكس و اولپيانوس نام سه تن از مهمانان بزم است . ( 3 ) . فرسنگ را هردوت ( دوم 5 و 6 ) و گزنفون ( آنابازيس ، پنجم 5 / 4 ) نيز به كار برده‌اند . هر فرسنگ برابر 5 تا 6 كيلومتر بود . دربارهء معنى و اشتقاق اين واژه هويزه ( ص 94 بجلو ) مىنويسد : اين واژه با پارسى باستان
athaga -
به معنى « سنگ » خويشاوند نيست ، بلكه به ايرانى باستان
* frasanhva
برمىگردد كه نخستين‌بار ماركوارت آن را به « نشان‌گر ، آگاهنده » معنى كرد ، يعنى اصطلاحى براى « فرسنگ‌نما » ( وسپستر نيز در معنى انتزاعى براى « مسافت ميان دو فرسنگ‌نما » به كار رفته است ) . در حالى كه ريخت‌هاى ايرانى ميانه و ايرانى نو ( فارسى ميانه
frasang
، فارسى فرسنگ ) و ريخت وام گرفتهء آن در يونانى به يك اصل
* frasanha -
و يا
* frasanha -
( سغدى بودايى
'bs'ng
) اشاره دارند ، ولى ريخت‌هاى ارمنى
hrasax
، سريانى
prsh
بيشتر يك اصل ايرانى باستان
* frasaha -
را مىرسانند . ( 4 ) . اين واژه را گزنفون ( پرورش كوروش 6 / 17 ) و هردوت ( هشتم 98 ) نيز به كار برده‌اند . هردوت دربارهء چاپارهاى هخامنشى مىنويسد : « در ميان آفريده‌هاى زنده كسى تندتر از اين پيك‌هاى ايرانى نيست . ايرانيان با كاردانى سازمان چاپارى را چنين سامان داده‌اند كه هر روز در هر منزلى سوار و اسبى آماده است . نه