و لذتى كه آشنا شوند آن را مىگيرند ، چنان كه مثلا امردبازى را از هلنىها آموختند . هر پارسى شمار بزرگى زنان اصلى دارد و شمار بزرگترى كنيزكان همخوابه » .
( 6 ) . آنچه آثنايس دربارهء رفتار اسكندر با زن و دختران داريوش سوم نوشته است با گزارش شاهنامه نيز كمابيش سازگار است ، از آن جمله ( پنجم 561 / 407 بجلو ) :
بنزديك پوشيدهرويان شاه * بيامد يكى مرد با دستگاه
بديشان درود سكندر ببرد * همه كار دارا برو برشمرد . . .
بدانيد كامروز دارا منم * گر او شد نهان ، آشكارا منم
فزونست از آن نيكويها كه بود * به تيمار دل را نبايد شخود . . .
همانست ايران كه بود از نخست * بباشيد شادان دل و تندرست
نيز بنگريد به : شاهنامه ، ششم 4 - 6 . البته واقعيت تاريخى هرچه بوده ، آنچه در شاهنامه آمده است ساختهء ايرانيان است براى نگهداشت ارج خاندان شاهى ، ولى نفوذ رمان اسكندر نيز در آن هست كه به نوبهء خود به اخبار يونانى برمىگردد .
( 63 ) -
( 1 ) . دربارهء او - يادداشت 10 / 4 .
( 2 ) . كتزياس نام اين زن را آميتيس
( Amytis )
و او را خواهر اردشير نوشته است .
( 3 ) . دربارهء او - يادداشت 18 / 2 .
( 64 ) -
( 1 ) . همر ، ايلياد ، سرود نهم ، بند 189 .
( 2 ) . اين سخن را همر در اديسه ( سرود يكم ، بند 337 بجلو ) از زبان زن اديسوس به نام پنه لپايا
( Penelopeia )
دربارهء خنياگرى به نام فميوس مىگويد .
( 3 ) . دربارهء او - يادداشت 10 / 4 .
( 4 ) . خواست از كوروش مهتر پدر كمبوجيه يكم و نياى كوروش بزرگ است كه در ميانهء سدهء ششم پيش از ميلاد بر پادشاه ماد و پدر زن خود آستياگ شوريد و او را سرنگون كرد . در اينباره بنگريد به گزارش