آفروديت بود و او به زخم گرازى كشته شد . يونانيان در نوشتههاى خود نام ايزدان اساطير بيگانه را به برابر آنها در اساطير خود برمىگردانند . از اين رو شايد در روايت ايرانى اين داستان بجاى آفروديت از آناهيتا نام رفته بود ، ولى شايد هم تنها سخن از برخوردارى هيستاسپ و زريادر از فرّه ايزدى بود .
( 3 ) . تانايس در زمان باستان نام رود دن ( در بخش اروپايى روسيه ) بود كه جغرافيادانان يونانى آن را مرز ميان آسيا و اروپا مىدانستند .
( 4 ) . هر استاديون برابر 179 ، 213 متر است كه اگر ميانگين آن را بگيريم ، در داستان از راهى به درازى 160 هزار متر يا 160 كيلومتر يا نزديك 27 فرسنگ سخن رفته است كه براى داستان اغراقآميز نيست .
( 5 ) . اين داستان روايت كهنتر ، ولى فشردهاى از داستان گشتاسپ و كتايون در شاهنامه ( پنجم 3 - 71 ) است كه در آن زرير ( زريادر ) بجاى گشتاسپ ( هيستاسپ ) آمده است . اين داستان واريانتهاى ديگرى هم دارد ، از جمله روايتى كه آثنايس پس از داستان زريادر و اداتيس از ارسطو نقل كرده است .
( 62 ) -
( 1 ) . هاگنن فيلسوف يونانى از سدهء دوم پيش از ميلاد و از مردم ترسوس در آسياى كوچك بود .
( 2 ) . دربارهء او - يادداشت 60 / 2 .
( 3 ) . - يادداشت 2 / 2 .
( 4 ) . سلتها قومى هند و اروپايى بودند كه نخست در جنوب و جنوب باخترى رود راين ( در آلمان ) مىزيستند و پس از رانده شدن بدست ژرمنىها به فرانسه و سپس به بريتانى رفتند و از سدهء پنجم ميلادى از آنجا نيز بدست انگلوساكسنها رانده شدند ، ولى در ولس ، ايرلند و اسكاتلند ماندگار گشتند . آنچه آثنايس دربارهء امردبازى سلتها نوشته ، ديدور ( پنجم 32 / 7 ) نيز گزارش كرده است .
( 5 ) . هردوت ( يكم 135 ) مىنويسد : « هيچ قومى در گرفتن آيينهاى بيگانه به اندازهء پارسىها آمادگى ندارد . آنها جامهء مادىها را زيباتر از جامهء خود مىدانند و مىپوشند . همچنين در جنگ سينهبند مصرى مىبندند . با هر سرگرمى
ايرانيات در كتاب بزم فرزانگان ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: آثنايوس نوكراتيسى
ص١٠١