سؤال كرد : چرا براى مبارزه با حسين اعزام نشدهاى ؟
اعرابى گفت : اى امير من مردى صحرانشين هستم ، به كوفه آمده تا پول حاصل از فروش شتران را از خريدار بازپس گيرم .
صداى اعرابى حكايت از صداقت و درستى در گفتار مىكرد ، ابن زياد به اطرافيان نگاه كرد و گفت : گمان مىكنم راست بگويد . ولى به جلاد دستور داد گردنش را بزند تا عبرتى براى ديگران باشد ! !
پس از چند لحظه سر اعرابى در خون غلطيد تا شاهدى ديگر بر خفقان حكومت بنىاميه باشد .
نمونه هاى ايثار 4 - حضرت مسلم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 4
مساهمون: خاكرند
ص٤