شاهدى بر خفقان و سركوب حكومت بنىاميه
زمانيكه وارد كوفه شد ، آن را شهر ارواح پنداشت ، سكوت مرگبارى بر آن ديار حكمفرما بود . تنها مأمورين نظامى در بازارهاى بهتعطيل درآمده ، در حال گشتزنى بودند .
ديرى از پرسهزنى وى در شهر كوفه نگذشته بود كه مأمورين او را دستگير كردند .
- چه كسى هستى ؟ چرا دستور آمادهباش امير كوفه را ناديده گرفتى ؟
از شدت تعجب زبانش بازايستاد ! !
- چه آمادهباشى . . . چه دستورى . . من مردى صحرانشين هستم .
قبل از اينكه سخنش به پايان برسد يكى از سربازان سخن او را ناتمام گذاشته و فرياد زد :
وقت گوش دادن به سخنانت را نداريم ، بايد پيش امير رفته تا