علمى بوده و در اثبات و ابطال نافع است .
2 - هر امرى كه بر بعضى از موضوع صادق نباشد ، خاصه نخواهد بود ، مانند : علما غلط نمىكنند ، زيرا برخى از علما غلط مىكنند .
همچنين اگر موضوعى متشابه الاجزاء بوده و آن امر بر اكثر اجزا - و نه همهء آن - واقع شود ، باز هم خاصه نخواهد بود ، مانند شور نسبت به آب دريا ، يا خفيف براى مطلق آتش ، زيرا ممكن است بعضى از آبهاى درياها شور نبوده يا بعضى از انواع آتش خفيف نباشند .
و نيز اگر موضوعى متشابه الاجزاء بوده و امرى فقط بر بعضى ( كه تعداد كمى هستند ) واقع شود ، باز هم آن امر خاصه نخواهد بود ، مانند مستنشق نسبت به هوا .
3 - هر امرى كه عامتر از موضوع باشد خاصه نخواهد بود .
4 - هر امرى كه دائما براى موضوع موجود نباشد خاصه نخواهد بود مانند كتابت نسبت به انسان . نزديك به اين موضع ، موضعى است كه مىگويند : تعريف به امرى كه خاص زمانى است ، خاصه نيست ، مانند جلوس زيد در قياس با عمروى كه نشسته است ، البته به شرطى كه معرّف را مقيد به زمان و حال نگرفته باشند ، يعنى معرف به صورت مطلق باشد .
همچنين اگر خاصهاى را در مقايسه با احساس به عنوان خاصه اخذ كرده باشند ، از آنجا كه احساس ، حتما در زمانى است ، پس دائمى نخواهد بود ، مانند آنكه در تعريف آفتاب گفته شود : ستارهاى است در نهايت نورانيت كه بالاى زمين است ، زيرا اين حكم در شب صادق نيست .
اما اگر امرى كلى باشد ( حتى در صورتى كه برحسب باشد ) از اين قبيل نخواهد بود .
همچنين موضوع نبايد قبل يا بعد از خاصه موجود شود ، مانند تنفس نسبت به زيد .
5 - نمىتوان موضوع را به جاى خاصه قرار داد ، مانند آنكه انسان را خاصهء ضاحك كنند ، زيرا يك موضوع مىتواند خاصههاى بسيارى داشته باشد و اگر موضوع خاصهء هر يك از آن خاصهها باشد ، خاصهء هيچكدام نخواهد بود .
6 - نمىتوان فصل را به جاى خاصه قرار داد .
7 - خاصه نمىتواند برحسب اسمى ، خاصه بوده اما برحسب مرادف آن اسم ، خاصه
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٥٣٦