مثلا ، « زايد » كه جنس ضعيف است در اضافهء با ناقص بوده و آن جنس نصف مىباشد .
18 - اگر جنس با حرفى ( به صورت متعدى ) بيايد ، نوع نيز با همان حرف خواهد بود مانند ادراك چيزى و احساس چيزى . اين حكم نيز مشهورى ضعيف است زيرا علم به چيزى است ، ملكه چيزى را ، زايد بر چيزى و ضعف چيزى .
آنچه تاكنون گفته شد مواضع خاص جنس بود . و اما بعضى مواضع خاص فصل ، برحسب تحقيق پيش از اين معلوم شده است و چند موضع ديگر در اينجا ذكر مىشود تا تمام سخن برحسب صناعت ايراد گردد .
1 - فصل نمىتواند به صورت حمل كلى ، بر جنس ، محمول باشد .
2 - و نيز جنس نمىتواند به صورت حمل ذاتى بر فصل حمل شود .
3 - همچنين نوع نمىتواند به صورت حمل كلى يا حمل ذاتى بر فصل محمول باشد .
4 - و نيز نبايد جنس را به جاى فصل بگيرند زيرا يا بر سبيل تبادل است ( كه قبلا گفته شد ) و يا بر غيرتبادل ، مانند آنكه گفته مىشود : عدالت ، مساوات در فضيلت است . و اما آنچه گفته شده : فضيلت ملكهاى محمود است ، و « محمود » را به عنوان جنس فضيلت گرفتهاند ، سخنى برحسب مشهور است ، اما برحسب تحقيق هريك از « ملكه » و « محمود » به وجهى عامتر از ديگرى است ولى ملكه نسبت به محمود اولى به جنس است ، زيرا « ملكه » در مقولهء كيف داخل است ولى محمود اينگونه نبوده و دخولش در مقولات ، عرضى است .
5 - و همچنين نبايد نوع را به جاى فصل بگيرند ، چنانكه مىگويند : « تعيير ( سرزنش كردن ) شتمى است همراه با استخفاف ، در حالى كه استخفاف نوعى از شتم است ، زيرا « شتم » قولى است كه بر عيب مخاطب دلالت مىكند . و « استخفاف » قولى است كه بر كمى عظمت و بزرگى مخاطب دلالت دارد . ممكن است فصل جنس فصل نوع نيز باشد مانند ناطق نسبت به حساس .
6 - فصل نمىتواند به عنوان فصل دو جنس متباين در دو مقوله باشد ، زيرا چنانكه گفتهايم جنس بر فصل مقول است ، يعنى فصل جوهر ، جوهر بوده و فصل مضاف ، مضاف است ، و دو مقوله نمىتوانند بر يك امر مقول باشند .
7 - فصل انفعال و استحاله نمىبايست نوع باشد ، مانند برودت براى آب .
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى ) — صفحة 533
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٥٣٣