نيز هست كه باعث امتياز سياهى از ساير رنگها - مثلا زرد ، سرخ و جز اينها - مىشود .
سياه بودن رنگ سياه به خاطر وجود ايندو نكته است : 1 - رنگ بودن 2 - خصوصيت سياهى داشتن . بنابراين هر كدام از ايندو جزء به عنوان بخشى از ماهيت سياهى نقش دارند .
ناگفته نماند كه اين قسم فقط در موضوعاتى به چشم مىخورد كه مفهوم آن در ذهن - و نه در خارج - مركّب است و در ساير موضوعات نمىتوان آن را در نظر گرفت .
3 - محمول نه تمام ذات و نه جزء ذات موضوع ، كه امرى خارج از ذات موضوع است . مثلا اگر در قضيهء « ضاحك سياه است » بنگريم ، مىبينيم كه سياهى نه تمام ماهيت ضاحك است و نه جزء ماهيت آن ، بلكه خارج از ايندو است .
قسم اول و دوم در يك نكته با همديگر اشتراك دارند و آن اينكه قوام ماهيت موضوع بستگى به محمول دارد ؛ يعنى بدون وجود محمول ، موضوع نمىتواند تحقق داشته باشد ، ازاينرو ، ايندو قسم را ذاتى مىنامند .
البته وقتى در اين باب به تمام ماهيت موضوع يا جزء ماهيت آن ، ذاتى گفته مىشود ، در واقع نمىخواهيم آنها را به ذات نسبت دهيم ، زيرا به اعتبارى خود آنها ذات هستند و نمىتوان خود ذات را به خودش نسبت داد !
اما قسم سوم را كه خارج از ماهيت موضوع است ، عرضى مىنامند . در اينجا نيز عرضى به عرض نسبت داده نشده بلكه اين عرضى در مقابل ذاتى است . اما آن عرضى كه به عرض نسبت داده مىشود ، در مقابل جوهرى خواهد بود .
بنابراين هر كلى وقتى به عنوان محمول واقع شده با موضوعى سنجيده مىشود يا ذاتى است يا عرضى . البته ممكن است يك كلى وقتى با موضوعى سنجيده مىشود ، نسبت به آن موضوع ذاتى باشد و نسبت به موضوعى ديگر عرضى . مانند « ضاحك » كه در مقايسه با انسان عرضى است ، اما در مقايسه با اين ضاحك ، ذاتى .
فصل دوم : اقسام ذاتى
در فصل قبل بيان كرديم كه ذاتى يا تمام ماهيت موضوع است يا جزئى از ماهيت آن .
اكنون بايد اضافه كنيم كه جزء ماهيت نيز بر دو گونه است :