معنى قابل ضبط و حصر نيست .
3 - اگر لوازم يك شىء از نظر شهرت مختلف باشند ، آن لازمهاى كه از همه مشهورتر و معروفتر است ، در دلالت قوىتر خواهد بود ؛ بدينمعنى كه زودتر از ساير لوازم در ذهن خطور مىنمايد . مثلا « شير » داراى صفات متعددى است ، مانند شجاعت ، بدى بوى دهان و . . . اما صفت شجاعت از ساير صفات او مشهورتر است . بنابراين اگر به صورت كنايه بگويند : « شير آمد » ، آنچه به ذهن خطور مىكند ، اين است كه انسانى شجاع آمده است ، نه انسانى با دهانى بدبو !
4 - در برخى موارد ممكن است كلمهاى دوبار وضع شده باشد ، يك بار در مقابل كلّ معنى و يك بار در جزئى از آن معنى و دلالت لفظ بر هردو به صورت مطابقه است . مانند كلمهء ممكن كه هم بر ممكنهء خاصه و هم بر ممكنه عامه كه جزيى از اوست ، به صورت مشترك لفظى دلالت مىكند .
5 - همچنين گاه ممكن است يك كلمه دوبار وضع شده باشد ، يك بار در ازاى اصل معنى و يك بار در ازاى لازم معنى و دلالت لفظ بر هردو به صورت مطابقه باشد . مانند كلمهء « آفتاب » كه هم بر « قرص خورشيد » و هم بر « نور آن » دلالت مىكند .
علت اينكه اين دلالت را مطابقه مىناميم ، اين است كه فقط به وضع و قرارداد بستگى دارد نه به مشاركت عقل . ازاينرو نمىتوانيم آن را دلالت التزامى يا تضمنى بناميم .
فصل دوم : نسبت الفاظ با معانى
اگر الفاظ را در نظر بگيريم ، مشاهده مىكنيم كه در برخى موارد يك لفظ فقط بر يك معنى دلالت مىكند و در بعضى موارد يك لفظ معانى بسيارى دارد . نيز مىبينيم در مواردى الفاظى چند بر يك معنى دلالت مىكنند و در مواردى ديگر الفاظى مختلف بيش از يك معنى دارند ؛ خواه اين معانى با همديگر نزديك باشند خواه نباشند .
اگر بخواهيم اين صور را كاملا بيان كنيم ، بايد بگوييم : در نسبتسنجى لفظ باب
هامش
- ممكن ، و تحقق لزوم به ديگر معانى كه از معنى موضوع لفظ خارج است جايز باشد ( حاشيه مرحوم ميرزا طاهر تنكابنى ) .