قصىّ بن كلاب و خزاعه بر سر اين سمت ، جنگى خونين در آن محل رخ داد و جمعيت بسيارى از دو طرف كشته و زخمى شدند و از اين رو ، اين محل « مضجر » ناميده شد .
سرانجام اين جنگ با حكميت به مصالحه انجاميد و پردهدارى كعبه و كليددارى آن و نيز سرپرستى مكه به « قصىّ » واگذار گرديد . « 1 » ]
( 1 )
مضنونه :
يكى از نامهاى ( چاه ) زمزم است .
( 2 )
مضيق الصفراء :
جايى است از وادى الصفراء . در جنوب شهر مسيجيد ، در نود كيلومترى مدينه ، وادىها به هم مىپيوندند و به تنگهاى از وادى ، واقع در ميان دو كوه ، يكى جنوبى به نام كوه « خلص » و ديگرى شمالى ، به نام « مستعجله » ، مىريزند . اين آبهاى به هم پيوسته ، از تنگه كه عبور كرد ، به نام وادى ( رودخانه ) صفراء خوانده مىشود .
صفراء ، دهكدهاى است در راه مدينه به بدر . گاهى اوقات فقط « مضيق » - بدون مضاف اليه - گفته مىشود .
[ مطعمون :
جمع مطعم است . آنها كسانى بودند كه در عصر جاهليت ، در موسم حج با كشتن شرّ ، غذاى مورد نياز حجاج را تدارك مىديدند و از آنان پذيرايى مىكردند .
ابن هشام در جلد دوم سيره ، نام افرادى از قبيلهء قريش را آورده كه به اطعام حجاج مىپرداختند و از جملهء آنها ، عباس بن عبد المطّلب ، عموى پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىباشد . « 2 » ]
[ معاد :
از اسامى مكه معظمه است . « 3 » ]
( 3 )
معان :
( به فتح ميم ) ، در خبر مربوط به جنگ مؤته از اين مكان نام برده شده و آن شهرى است در شرق اردن ، در راه مدينه به عمّان ، كه در 212 كيلومترى جنوب عمّان مىباشد .
( 4 )
معبد ( امّ معبد ) :
به آن « خيمتا امّ معبد » نيز مىگويند . در شرق راه شوسهء مكه به مدينه واقع شده و چسبيده به گردنهء مشلّل مىباشد .
( 5 )
معجب :
در روايت ، به جاى « باء » ، « فاء »
هامش
( 1 ) . شفاء الغرام ، ج 2 ، صص 107 ، 108 ، پاورقى .
( 2 ) . ابن هشام ، ج 2 ، صص 664 ، 665
( 3 ) . شفاء الغرام ، ج 1 ، ص 75