سمهودى مىنويسد : نام اطم ( دژ - ارگ ) ى است كه متعلق به بنى حرام از بنى سلمه بوده و در غرب مسجد فتح قرار داشته است و آن ناحيه ، به نام « دژ » ناميده شده و در محل آن ، مزرعهاى به نام « المذاد » وجود داشته است . - « نقشهء خندق » .
( 1 )
مذينيب :
مصغّر مذينب ، واديى است در مدينه كه شاخهاى از سيل ( وادى ) بطحان را تشكيل مىدهد . در حديث آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء سيل مهزور و مذينيب چنين قضاوت كرد :
« جلو آن گرفته شود تا اينكه آب ( پاى نخلها ) به اندازهء پشت پاها بالا بيايد ، سپس جلو آب بازشود تا به زمينهاى پايينتر برود » . - « اودية المدينه » .
( 2 )
مرّ :
( به فتح ميم و تشديد راء ) ، مرّ ، ممرّ و مرير در لغت به معناى ريسمان و طنابى است كه محكم بافته شده باشد . « مرّ الظهران » كه اندكى بعد ، از آن سخن خواهيم گفت ؛ به آنجا مراجعه شود .
بعضى گفتهاند : مرّ به معناى قريه و آبادى است و ظهران به معناى وادى .
گفتهاند : مرّ داراى چشمههاى فراوان و درختان خرما و توت انجيرى است .
مىگويم : اينكه گفتهاند در آنجا توت انجيرى ( يا انجير فرعونى ) وجود دارد ، عجيب به نظر مىرسد ؛ زيرا من در حجاز توت انجيرى سراغ ندارم . شايد هم اين توت انجيرى غير از آن توت انجيرى باشد كه در ساحل جنوبى فلسطين و ساحل مصر ، در درياى مديترانه مىرويد .
( 3 )
مرّ :
( به ضمّ ميم و تشديد راء ) ، جايى است در سرزمين ينبع ، متعلق به جهينه .
( 4 )
مرار :
( به ضمّ ميم ) ، واحد آن « مراره » است و آن نوعى درخت تلخ است . « 1 » نام آكل المرار « 2 » نيز از همين واژه گرفته شده است . ثنيّة المرار : در سيره آمده است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در سال حديبيّه خارج شد تا اينكه چون ثنيّة المرار را پيمود ناقهء آن حضرت زانو زد . ياقوت مىنويسد :
ثنيّة المرار مهبط ( محل فرود آمدن )
هامش
( 1 ) . نوعى از درخت تلخ است كه هرگاه شتر آن را بخورد لبهايش برگردد و دندانهايش آشكار شود ، م .
( 2 ) . جدّ امرئ القيس است ، بدان جهت كه دندانهايش پيوسته وامىماند - فرهنگ نفيسى - م .