حال احرام حرام شده بود ، حلال مىگردد . احلال به معناى بيرون شدن از ماههاى حرام نيز آمده است . « 1 » ]
( 1 )
احياء :
سمهودى گويد : نام آبى است پايينتر از ثنية المره ( در رابغ ) كه عبيدة بن حارث بن عبد المطّلب ، هشت ماه بعد از هجرت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آنجا با ابو سفيان بن حرب جنگيد .
( 2 )
اخابث :
جمع « خبيث » ، نام جايى است بر سر راهى كه قبايلى از عرب در آنجا سكونت داشتند و در زمان ابو بكر از اسلام برگشتند . ابو بكر از آنان با صفت « اخابث » ( پليدان ) ياد كرد و از آن پس ، اين كلمه دربارهء آنان و محلّ سكونتشان علم شد .
( 3 )
اخاشب :
جمع « اخشب » است و اخشب در لغت به معناى كوه سخت و ستبر يا كوهى است كه بالا رفتن از آن ، غير ممكن باشد . به كوههاى مكه « اخاشب » گفته مىشود ؛ و به دو كوهى كه در سمت راست و چپ مسجد الحرام واقع است ؛ يعنى قعيقعان و ابو قبيس ، اخشبان مىگويند . به دو كوه منا نيز اخشبان گفته مىشود . به دو كوهى كه حاجيان در شب كوچ از عرفه ( عرفات ) از ميان آن دو مىگذرند نيز اخشبان مىگويند و اين دو كوه حدّ عرفه تا مزدلفه است .
( 4 )
اخدود :
در لغت به معناى حفرهء دراز و مستطيل شكل در زمين است ، شبيه خندق .
در سيرهء نبوى از اخدود نام برده شده و در قرآن نيز آمده است :
قُتِلَ أَصْحابُ الْأُخْدُودِ . النَّارِ ذاتِ الْوَقُودِ
. « 2 » اخدود ( خندق ) مذكور در اين آيهء شريفه ، در شهر نجران ، در جنوب عربستان سعودى واقع شده و داستان آن معروف است .
[ اخسف :
نام چاهى است كه در داخل كعبه بوده و به نقل ازرقى ، در سمت راست در كعبه از داخل ، به عمق سه زراع توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهما السّلام حفر شد تا هداياى كعبه در آن مخفى شود .
بعدها « عمرو بن لحىّ » ( رئيس قبيلهء خزاعه ) هبل - بزرگترين بت قريش - را
هامش
( 1 ) . لسان العرب ، ج 12 ، ص 122 ، مادهء « حرم » .
( 2 ) . بروج : 4 و 5 ؛ مرگ بر آدمسوزان خندق .
همان آتش مايهدار ( و انبوه ) .