خانهاى وجود ندارد ؛ از اين رو چيزى شبيه دژ است كه در هنگام جنگ ، در آنجا پناه و سنگر مىگرفتند . علّت نامگذارى آن به « ضع ذرع » اين است كه در محل چاه بنى خطمه ( كه به آن « ذرع » مىگويند ) قرار دارد ؛ اين چاه همان چاهى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در آن آب دهان انداخت .
( 1 )
ضغاضغ :
گفتهاند كه آن ، كوهى است نزديك شمنصير و بند بزرگى در آنجاست كه آب در پشت آن جمع مىشود : در ضغاضغ دهكدههايى است از بنى سعد بن بكر ؛ همان قبيلهاى كه حليمهء سعديّه ، دايهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، از آن بود .
( 2 )
ضلضل :
بكرى آن را به همين صورت روايت كرده است و آن لغتى است در « صلصل » كه قبلا گذشت .
( 3 )
ضمار :
( به فتح اول و راء مكسور ) ، سنگى بوده متعلّق به بنى سليم كه اين قبيله در زمان جاهليت آن را مىپرستيدند . اين سنگ در سرزمين سليم در حجاز قرار داشت . روزى عباس بن مرداس سلمى نزد ضمار بود ، صدايى را شنيده كه مىگفت :
قل للقبائل من سليم كلّها * أودى ضمار و عاش أهل المسجد
إنّ الّذي ورث النّبوة و الهدى * بعد ابن مريم من قريش مهتد
أودى ضمار و كان يعبد مرّة * قبل الكتاب إلى النّبيّ محمّد
عباس با شنيدن اين ابيات ، ضمار را به آتش كشيد و به حضور محمد صلّى اللّه عليه و آله آمد و اسلام آورد . . .
همچنين ضمار جايى است بين نجد و يمامه .
( 4 )
ضمد :
( به فتح اول و سكون دوم ) ، مردى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله از زندگى در باديه پرسيد ، حضرت فرمود : « تقوا پيشه كن ؛ در اين صورت تو را چه زيان كه در جانب ضمد از جازان باشى » . در برخى منابع ، اين كلمه با « صاد » ( صمد ) آمده ، ولى به گمان من با همان ضاد باشد ؛ چرا كه هنوز هم جايى است آباد در منطقهء جازان ، در جنوب عربستان سعودى .
( 5 )
ضمرة بن بكر :
قبيلهاى عدنانى است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در ميان ودّان و بدر با آنان جنگيد .
( 6 )
ضهر :
( به فتح اول و سكون دوم ) ، شهرى