قرار گرفته است .
( 1 )
سعد :
ياقوت به نقل از ابن كلبى مىنويسد :
مالك و ملكان ، فرزندان كنانه ، در ساحل جده مىزيستند و در آن ناحيه بتى داشتند به نام « سعد » . اين بت عبارت بود از يك تخته سنگ بلند . روزى مردى از آنان با شتر خود آمد تا آن را وقف آن بت كند و با اين كار شترش را متبرك سازد . وقتى شتر را نزديك بت برد شتر از او رم كرد و گريخت . آن مرد عصبانى شد و سنگى برداشت و به طرف بت پرتاب كرد و اين بيتها را خواند :
اتينا إلى سعد ليجمع شملنا * فشتّتنا سعد فلا نحن من سعد
و هل سعد إلّا صخرة بتنوفة * من الأرض لا تدعو لغىّ و لا رشد ؟
« من و شترم پيش سعد آمديم تا ميان ما ارتباط ايجاد كند ؛ ولى او ميان ما جدايى افكند ، پس ما ديگر از سعد نيستيم .
و آيا جز اين است كه سعد تختهسنگى است در صحرايى پهناور و بىآب ؟ و كسى را به گمراهى و هدايت فرا نمىخواند . »
( 2 )
سعد بن بكر :
تيرهاى از قبيلهء عدنانى هوازن است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دوران طفوليت خود را در ميان همين تيره گذراند . اينان هنوز هم در همان زيستگاههاى قديمى خود در « قرن المنازل » و جنوب طائف در « سبل » و « مظلله » به سر مىبرند .
( 3 )
سعديه :
- « سقراء » .
( 4 )
سعفات هجر :
جايى است كه براى گويندهء آن معلوم بوده است . در سخن عمار بن ياسر رحمه اللّه ، آمده است : به خدا قسم اگر ما را با شمشير بزنند ؛ چندان كه به سعفات ( نخلستانهاى ) هجر بتارانند ، بازخواهمگفت : من حق هستم .
( 5 )
سفوان :
( به فتح اول و دوم ) ، ابن هشام مىنويسد : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله در غزوهء بدر اولى ، كه در آن به تعقيب كرز بن جابر فهرى ( كه به شتران و گوسفندان مدينه دستبرد زده بود ) پرداخت ، تا وادىاى به نام سفوان ، در ناحيهء بدر ، پيش رفت اما به او دست نيافت و برگشت . بلادى مىنويسد : امروزه جايى به نام سفوان نمىشناسيم بلكه واديى به نام « سفا » وجود دارد كه در ميانهء راه مدينه و بدر واقع است اما با بدر فاصلهء بسيار دارد .
احتمالا « سفوان » تثنيهء « سفا » باشد .