از نواحى مدينة النبى .
( 1 )
سباع :
جمع « سبع » ، نام يك وادى است . در همين وادى بود كه زبير بن عوام به قتل رسيد .
( 2 )
سبخه :
( به فتح سه حرف نخست ) ، در لغت به معناى زمين شورهزار است و جايى است در مدينهء منوره ، ميان خندق و كوه سلع كه چسبيده به مدينه است . در همين سبخه بود كه گروهى از سواران سپاه شرك با عبور از نقطهء تنگى در خندق ، در آنجا به جولان و رجزخوانى پرداختند . يكى از اين افراد عمرو بن عبد ودّ بود كه به دست على بن ابى طالب عليه السّلام كشته شد . در حديث آمده است كه دجّال در سبخه اردو مىزند .
- « نقشهء غزوهء خندق » .
( 3 )
سبّر :
نگاه كنيد به « سيّر » .
( 4 )
سبع :
اين كلمه ، به سكون باء و ضمّ و فتح آن مىآيد . همان بئر السبع است در صحراى نقب در فلسطين ( كه خدايش به مسلمانان بازگرداند ) . اين قريه ملك عمرو بن عاص بود و وى پس از بركنارىاش از حكومت مصر به آنجا رفت . فرزندش عبد اللّه بن عمرو نيز در آنجا سكونت داشت و در همانجا درگذشت .
بخارى آورده است : چوپانى مشغول چراندن گوسفندان خود بود كه ناگاه گرگى حمله كرد و گوسفندى را گرفت . چوپان به دنبال گرگ دويد . گرگ به طرف او برگشت و گفت : كيست كه در روز سبع به داد اين گوسفند برسد ؛ روزى كه اين گوسفند را چوپانى جز من نيست . گفتهاند همان جايى است كه روز قيامت صحنهء محشر در آنجا برپا مىشود .
( 5 )
سبل يا حبس سبل :
نگاه كنيد به : « حبس » .
[ سبّوحه :
از نامهاى مكه معظّمه است . « 1 » ]
( 6 )
ستاره :
جايى است در حجاز ، ميان مكه و مدينه و آن بالاى وادى قديد بنى سليم است . در اين محل تعدادى دهكده وجود دارد كه تابع امارت مكهء مكرّمه مىباشند .
( 7 )
سجاسج يا سجسج :
در لغت به معناى هواى نه گرم و نه سرد و معتدل است .
هامش
( 1 ) . ازرقى ، ج 1 ، ص 283 ، پاورقى .