( 1 )
« ز »
( 2 )
زابل :
« 1 » ( به فتح باء ) ، به وزن « هاجر » ، شهرى است از سند . از ابن سيرين نقل شده كه وى خريد بردگان و اسيران زابل را مكروه مىدانست و مىگفت : عثمان ( بن عفان ) با آنان عهد مانندى بسته بود .
( 3 )
زابوقه :
به وزن « فاعوله » ، جايى است نزديك بصره كه جنگ جمل در آنجا رخ داد .
[ زاد و راحله :
از جمله شرايط استطاعت ، وجود زاد و راحله براى مسافر است . زاد در لغت ، مواد غذايى و وسايل سفر است كه مسافر با خود به همراه مىبرد « 2 » و راحله در لغت به شترى گفته مىشود كه براى سوارى و سفر مناسب باشد . « 3 »
مرحوم صاحب عروه مىگويد :
منظور از « زاد » خوردنى ، آشاميدنى و ديگر نيازمندىهاى مسافر است و « راحله » هر وسيلهء سوارى است كه براى سفر مورد استفاده قرار مىگيرد . ]
( 4 )
زاره :
شهر و بندرى بوده قديمى ، در ساحل خليج فارس ، در نواحى قطيف ، از شرق عربستان سعودى ، كه هيأت نمايندگى مردم آن ، از قبيلهء عبد القيس ، خدمت پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيد . اين شهر امروزه از ميان رفته و محلّ آن به نام « الرماده » معروف است و در شهر العواميه در شمال قطيف ، در داخل نخيله قرار دارد .
در خبرهاى مربوط به جنگهاى ردّه و
هامش
( 1 ) . مشهور به ضمّ باء است ؛ چنان كه ياقوت نيز آن را به ضمّ ( زابل ) ضبط كرده است - م .
( 2 ) . مصباح المنير ، ج 1 ، ص 26 ، مادهء « زود » .
( 3 ) . صحاح اللّغه ، ج 4 ، صص 1706 و 1707 ، مادهء « رحل » ؛ عروه ، ج 2 ، ص 429