مَعِينٍ . . .
« 1 » از رمله ياد شده است ؛ مثلا از ابو هريره نقل شده كه گفت : به رملهء فلسطين چنگ زنيد ؛ زيرا آن ، همان جايى است كه خداوند دربارهاش فرمود :
. . . وَ آوَيْناهُما إِلى رَبْوَةٍ . . .
. اين چيزى است كه بكرى روايت كرده است . اگر اين خبر درست باشد ، گمان نمىكنم مراد أبو هريره از « رمله » همان شهر معروف باشد ؛ چرا كه رمله را سليمان بن عبد الملك ساخت و آن را مركز جند فلسطين قرار داد . شايد مرادش هر رمله ( تپه و تودهء شنى ) در فلسطين باشد .
( 1 )
رنوه :
( به فتح اول و سكون دوم ) ، يكى از دهكدههاى حمص كه ابو امامه ، عجلان بن وهب بابلى ، صحابى رسول اللّه ، در آنجا سكونت داشت و به سال 81 ه . ق . در سن نود و يك سالگى در همانجا از دنيا رفت ( بكرى ) .
( 2 )
رؤام :
( به ضمّ اول ) : محلى است در سرزمين انصار ( اوس و خزرج ) كه جنگ ميان دو قبيله در آنجا به وقوع پيوست . در شعرى مفاخرهآميز از كعب بن مالك و حسان بن ثابت از اين مكان نام برده شده است .
( 3 ) رئام يا بيت رئام : خانهاى بوده در عصر جاهلى در اطراف يمن كه مردم آن را بزرگ و محترم مىشمردند و پرستش مىكردند و از آن طلب رحمت و مهربانى مىنمودند . اين نام مأخوذ است از رأمت الانثى ولدها ، يعنى مادر به بچهء خود عطوفت و مهربانى ورزيد .
( 4 )
روحاء :
ايستگاهى است در كيلومتر هفتاد و چهار راه مدينه به بدر . رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در راه خود به مكه ، در آنجا فرود آمد . در سيره و احاديث از اين منزلگاه ياد شده است .
[ كلبى دربارهء علّت نامگذارى آن به « روحاء » ، مىگويد : « قوم تبّع ، هنگام بازگشت از مدينه ، پيش از ورود به مكه ، در آنجا به استراحت پرداختند و از اين رو ، آنجا به اين اسم خوانده شد . « 2 »
روحاء نيز نام محلّى مشخص در وسط بقيع است كه « عثمان بن مظعون در آنجا به خاك سپرده شد . وى نخستين فرد مهاجر از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود كه در مدينه بدرود حيات گفت . « 3 » ]
هامش
( 1 ) . مؤمنون : 50
( 2 ) . ياقوت . ج 3 ، ص 76
( 3 ) . سمهودى ، ج 3 ، ص 382