بالاى آن رفت و كوه لرزيد . حضرت فرمود : آرام باش ، ثبير !
نيز ثبير جايى است در سرزمين مزينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به اقطاع شريس بن ضمرهء مزنى داد . نيز - « شعب ثبير » .
[ ثبير الأثبرة :
يكى از بزرگترين كوههاى مكه است كه ميان مكه و عرفه قرار دارد .
علت نامگذارى آن يا براى اين است كه مردى از قبيلهء « هذيل » به نام « ثبير » در آن كوه از دنيا رفته و از آن هنگام به آن كوه ثبير گفتهاند . و يا براى آن است كه ثبير به معناى حبس كردن و مانع شدن است و اين كوه در آغاز طلوع خورشيد ، مانع از تابش نور به قسمتهاى مشرف بر آنها مىشود و مشركان پيش از طلوع خورشيد روز عيد قربان خطاب به آن كوه مىگفتند : « اشرق ثبير ، كيما نغير » ؛ « اى كوه ثبير بتاب تا ما به سوى قربانگاه براى قربانى و نحر شتاب گيريم » ، منظور آنها از اين سخن ، طلوع خورشيد از فراز كوه بود ؛ زيرا كوه خود نمىتابد . ]
[ ثجّ :
ريختن و جارى ساختن خون قربانى است كه به مفهوم كشتن و ذبح كردن است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : « افضل الأعمال العجّ و الثّجّ » ؛ « 1 » « بهترين عمل ، بلند گفتن تلبيه و ريختن خون قربانى است . » ]
( 1 )
ثروق :
بر وزن « صبور » ، دهكدهاى است در ديار قبيلهء اوس ، در جنوب جزيرة العرب ، كه بتخانهء ذو الخلصه در آنجا بوده است .
( 2 )
ثماد :
( به كسر اول ) : ، جايى است در سرزمين بنى تميم ، نزديك مروّت .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين محل را به اقطاع حصين بن مشمّت داد . - « مروّت » .
( 3 )
ثمامه :
( به ضمّ اول ) ، صخيرات الثمامه ، يكى از جاهايى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مسير خود از مدينه به بدر از آنجا عبور كرد . « صخيرات الثمام » هم مىگويند .
مغربيان آن را به صورت « صخيرات اليمام » ( با ياء ) روايت كردهاند .
( 4 )
ثمغ :
( به فتح اول و سكون دوم ) ، جاى ملكى بوده متعلق به عمر بن خطاب . به قولى :
در مدينه بوده و به قولى ديگر در نزديك خيبر .
( 5 )
ثنايا :
جمع « ثنيّه » به معناى گذرگاه ميان دو
هامش
( 1 ) . طريحى ، ج 1 ، ص 308 ، مادهء « ثجّ » .