تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعالم الأثيره في السنة و السيرة ( فرهنگ اعلام جغرافيايى تاريخى در حديث و سيره نبوى ) ( فارسي ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بالاى آن رفت و كوه لرزيد . حضرت فرمود : آرام باش ، ثبير ! نيز ثبير جايى است در سرزمين مزينه كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به اقطاع شريس بن ضمرهء مزنى داد . نيز - « شعب ثبير » .

[ ثبير الأثبرة :

يكى از بزرگترين كوه‌هاى مكه است كه ميان مكه و عرفه قرار دارد . علت نامگذارى آن يا براى اين است كه مردى از قبيلهء « هذيل » به نام « ثبير » در آن كوه از دنيا رفته و از آن هنگام به آن كوه ثبير گفته‌اند . و يا براى آن است كه ثبير به معناى حبس كردن و مانع شدن است و اين كوه در آغاز طلوع خورشيد ، مانع از تابش نور به قسمت‌هاى مشرف بر آنها مىشود و مشركان پيش از طلوع خورشيد روز عيد قربان خطاب به آن كوه مىگفتند : « اشرق ثبير ، كيما نغير » ؛ « اى كوه ثبير بتاب تا ما به سوى قربانگاه براى قربانى و نحر شتاب گيريم » ، منظور آنها از اين سخن ، طلوع خورشيد از فراز كوه بود ؛ زيرا كوه خود نمىتابد . ]

[ ثجّ :

ريختن و جارى ساختن خون قربانى است كه به مفهوم كشتن و ذبح كردن است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : « افضل الأعمال العجّ و الثّجّ » ؛ « 1 » « بهترين عمل ، بلند گفتن تلبيه و ريختن خون قربانى است . » ] ( 1 )

ثروق :

بر وزن « صبور » ، دهكده‌اى است در ديار قبيلهء اوس ، در جنوب جزيرة العرب ، كه بتخانهء ذو الخلصه در آنجا بوده است . ( 2 )

ثماد :

( به كسر اول ) : ، جايى است در سرزمين بنى تميم ، نزديك مروّت . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين محل را به اقطاع حصين بن مشمّت داد . - « مروّت » . ( 3 )

ثمامه :

( به ضمّ اول ) ، صخيرات الثمامه ، يكى از جاهايى است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مسير خود از مدينه به بدر از آنجا عبور كرد . « صخيرات الثمام » هم مىگويند . مغربيان آن را به صورت « صخيرات اليمام » ( با ياء ) روايت كرده‌اند . ( 4 )

ثمغ :

( به فتح اول و سكون دوم ) ، جاى ملكى بوده متعلق به عمر بن خطاب . به قولى : در مدينه بوده و به قولى ديگر در نزديك خيبر . ( 5 )

ثنايا :

جمع « ثنيّه » به معناى گذرگاه ميان دو
هامش
( 1 ) . طريحى ، ج 1 ، ص 308 ، مادهء « ثجّ » .
المعالم الأثيره في السنة و السيرة ( فرهنگ اعلام جغرافيايى تاريخى در حديث و سيره نبوى ) ( فارسي ) — صفحة 100 | حميدرضا شيخى / محمد بن محمد حسن شراب