دريافت آن موضوع به جهت ساختمان حواس و ذهن خود ، تغييراتى انجام مىدهيم و با اين كه مىدانيم يا حد اقل مىتوانيم بدانيم - كه آن تغييرات ساختهء حواس و عوامل پيرامون ما و يا ذهن ما است ، با اين حال نمىتوانيم در تصور مزبور آن تغييرات را از موضوع تماشا منها نماىيم . در صورتى كه در تصورات خلاف واقع ما كه يك انسان مشخص محال است كه دو انسان گردد و يا معلولى بدون علت بوده باشد . و لذا انسان مشخصى را يك انسان مىدانيم و معلول را با علت خود تصور مىكنيم . از اين دليل چنين نتيجه مىگيريم كه اگر ذهن ما در باره توجه به خدا بازيگرى انجام مىدهد بايستى نظير آن موضوع را كه بازيگرى در آن بوجود آمده است ، در خارج از توجه ذهنى كه در حال بازيگريست مشاهده نماىيم و حال اين كه موجودى كه در جهان محسوس بدون علت بوده باشد هرگز در جهان هستى نمونهاى ندارد . و به عبارت روشنتر هيچ موضوعى در جهان هستى وجود ندارد كه اگر آن را مورد تماشا قرار بدهيم و با خواص ذهنى خود در بارهء آن موضوع ، بازيگرى انجام بدهيم بتواند به عنوان مفهوم خدا براى ما نمودار گردد . دليل دوم - در بارهء موضوعى كه بازيگرى انجام مىدهيم ، بايستى بتوانيم آن موضوع را در حالات ديگر ، حد اقل از نظر عقلانى ، تحليل نموده و به دو پديده جداگانه تقسيم نماىيم : يكى - پديدهاى كه واقعيت داشته و براى ما موضوع تماشاگرى قرار گرفته است . ( 1 ) دوم - آن پديدهاى كه از ناحيهء حواس يا ذهن ما بر آن موضوع اضافه يا از آن منها شده است كه محصول پديدهء بازيگرى است .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 30
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٣٠
هامش
( 1 ) البته واضح است كه مقصود ما از تماشا گرى محض تماشا نيست ، زيرا هيچ واقعيتى براى ما انسانها كه با وسايل مربوط با آن تماس مىگيريم ، بدون بازيگرى نسبى امكانپذير نيست . .