تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
مانند جيوه در مقابلش لرزان گشته است . اين هجوم كنندهء فرد روى زين چنان محكم نشسته و دل گرم است كه گويى تمام مشرقيان و مغربيان سپاه او هستند . چند نفر از جنگجويان به مقابله با جعفر رفتند و جعفر هر يك را با گرزى پيش پاى اسب انداخت . لطف الهى جمعيت خاطر و سپاه معنوى به جعفر عنايت فرموده بود كه به تنهايى به پيكار امتى بر مىخاست . وقتى كه چشم من بر آن قهرمان افتاد كثرت اعداد سپاه از چشمم افتاد . اختران آسمانى هم زيادند ولى خورشيد به تنهايى به همهء آنها پيروز مىگردد . هزاران موش چه هراسى در دل گربه به وجود خواهد آورد ؟ ظاهر جمعيت تراكم و فشار نشان مىدهد ، ولى تو از خدا جمعيت و تمركز معنى را مسئلت نما . جمعيت واقعى ناشى از جمعيت جسمانى نيست ، زيرا جسم هم مانند نام بر پايهء اساسى استوار نيست . اگر در دل موشها جمعيت خاطرى بود ، گروهى از آنها جمع مىشدند و به گربه حمله مىبردند و نابودش مىكردند ، يكى چشمش را در مىآورد ، ديگرى گوشش را مىبريد ، سومى پهلوى گربه را سوراخ مىكرد و بدين ترتيب هيبت گربه را از گروه خود دور مىكردند ، ولى چه بايد كه جان موش نمىتواند جمعيت داشته باشد ، با يك صداى گربه هوش از جانش مىپرد . قصاب از گلهء انبوه گوسفندان باكى ندارد و انبوهى هوش چه مقاومتى در مقابل خواب مىتواند داشته باشد . مالك الملك عالم هستى جمعيت در درون شير به وجود مىآورد و شير بر گلهء گوران پيروز مىگردد و صدها هزار گور ده شاخ و دلاور در مقابل حملهء يك شير نابود مىشود . همان مالك الملك است كه در روى يك دختر شعاعى از زيبايى مىآفريند و پادشاهى را غلامش مىسازد . در روى ديگر نورى از انوار خود را فروزان مىسازد كه در تاريكىهاى سخت هر گونه نيك و بد را مىبيند . يوسف و موسى نورى از خدا يافتند ، دست و روى و سينهء روشنى را دارا گشتند . در روى موسى بارقه‌اى بر افروخته بود كه مجبور بود توبره‌اى بر رويش بزند كه ديدگان مردم مختل نشود ، زيرا نور روى موسى چنان ديدگان را مختل مىساخت كه زمرد دو چشم مارگر را .