( ( 148 ) ) جان چه باشد با خبر از خير وشر
شاد از احسان وگريان از ضرر
( ( 149 ) ) چون سر وماهيّت جان مخبر است
هر كه او آگاه تر با جانتر است
اقتضاى جان چو اى دل آگهى است
هر كه آگه تر بود جانش قويست
( ( 150 ) ) روح را تأثير آگاهى بود
هر كه را اين بيش اللَّهى بود
( ( 151 ) ) چون خبرها هست بيرون زين نهاد
باشد اين جانها در آن ميدان جماد
( ( 152 ) ) جان اول مظهر درگاه شد
جان جان خود مظهر الله شد
( ( 153 ) ) آن ملايك جمله عقل وجان بُدند
جان تو آمد كه جسم آن شدند
( ( 154 ) ) از سعادت چون بر آن جان برزدند
همچو تن از روح را خادم شدند
( ( 155 ) ) آن بليس از جان از آن در پرده بود
يك نشد با جان كه عضو مرده بود
( ( 156 ) ) چون نبودش آن فداى آن نشد
دست بشكسته مطيع جان نشد
( ( 157 ) ) جان نشد ناقص گر آن عضوش شكست
كان به دست اوست تاند كرد هست
( ( 158 ) ) سرّ ديگر هست كو گوش دگر
طوطيى كو مستعد آن شكر ؟
( ( 159 ) ) طوطيان خاص را قندى است ژرف
طوطيان عام از اين خود بسته طرف
( ( 160 ) ) كى چشد درويش صورت زان نكات
معنى است آن نى فعولن فاعلات
( ( 161 ) ) از خر عيسى دريغش نيست قند
ليك خر آمد به خلقت كَه پسند
( ( 162 ) ) قند خر را گر طرب انگيختى
پيش خر قنطار شكَّر ريختى
( ( 163 ) ) معنى نختم على افواههم
اين شناس اين است رهرو را مهم
( ( 164 ) ) تا ز راه خاتم پيغمبران
بو كه برخيزد ز لب ختم گران
( ( 165 ) ) ختمهايى كانبيا بگذاشتند
آن به دين احمدى برداشتند
( ( 166 ) ) قفلهاى ناگشاده مانده بود
از دم انا فتحنا برگشود
( ( 167 ) ) او شفيع است اين جهان و آن جهان
اين جهان در دين و آن جا در جنان
( ( 168 ) ) اين جهان گويد كه تو رهشان نما
وان جهان گويد كه تو مهشان نما
( ( 169 ) ) پيشه اش اندر ظهور و در كمون
اهد قومى انهم لا يعلمون
( ( 170 ) ) باز گشته از دم او هر دو باب
در دو عالم دعوت او مستجاب
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 94
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٩٤