تشنيع اميران اياز را كه چرا چنين گوهر را شكستى و جواب او
( ( 4071 ) ) چون شكست او گوهر خاص آن زمان
زان اميران خاست بست بانگ وفغان
( ( 4072 ) ) كاين چه بىباكيست واللَّه كافر است
هر كه اين پر نور گوهر را شكست
( ( 4073 ) ) وان جماعت جمله از جهل وعما
دَر شكسته دُرّ امر شاه را
( ( 4074 ) ) قيمت گوهر نتيجهء مهر وود
بر چنان خاطر چرا پوشيده شد
( ( 4075 ) ) گفت اياز اى مهتران نامور
امر شه بهتر به قيمت يا گهر ؟
( ( 4076 ) ) امر سلطان به بود پيش شما
يا كه اين نيكو گهر بهر خدا ؟
( ( 4077 ) ) اى نظرتان بر گهر بر شاه نى
قبله تان غول است وجادهء راه نى
( ( 4078 ) ) من ز شه بر مىنگردانم نظر
من چو مشرك روى نارم در حجر
( ( 4079 ) ) بىگهر جانى كه رنگين سنگ راه
برگزيند پس نهد او امر شاه
( ( 4080 ) ) پشت سوى لعبت گل رنگ كن
عقل در رنگ آورنده دنگ كن
( ( 4081 ) ) اندر آ در جو سبو بر سنگ زن
آتش اندر بو واندر رنگ زن
( ( 4082 ) ) گر نهاى در راه دين از ره زنان
رنگ و بو مپرست مانند زنان
گوهر امر شه بود اى ناكسان
جمله بشكستند گوهر را عيان
چون اياز اين راز بر صحرا فكند
جمله اركان خوار گشتند ونژند
( ( 4083 ) ) سر فرو انداختند آن سروران
عذر گويان گشته زين نسيان به جان
( ( 4084 ) ) از دل هر يك دو صد آه آن زمان
همچو دودى مىشدى بر آسمان