در اين كاغذ كشيده شده است ، بگيريد وتماشا كنيد .
وقتى كه خليفهء مصر نقش كنيزك را در كاغذ ديد خيره گشت وجام مىاز دستش افتاد .
فورا پهلوانى را با سپاه انبوه رهسپار موصل كرد كه برود و آن كنيزك زيبا را بياورد ، و اگر شاه موصل از دادن كنيز خوددارى نمايد . تمام در ودرگاهش را از اساس بر كند وويرانش كند . و اگر شاه موصل كنيز را داد ، بهمراه خود بياورد تا خليفه به مقصودش برسد .
پهلوان با سپاه وحشم به سوى موصل حركت كرد و قصد نابود ساختن شهر را در مغز مىپرورانيد .
از هر طرف منجنيقهايى به بلندى كوه قاف نصب نمود و شهر را محاصره كرد تيرها وسنگهاى منجنيق وتيغها مانند برق مىدرخشيد .
پهلوان مدت يك هفته مشغول خون ريزى بود وبرج سنگين مانند موم نرم شد ، موقعى كه شاه موصل پيكار وحشتناك را ديد ، قاصدى به سوى آن پهلوان فرستاد
( ( 3844 ) ) كه چه مىخواهى ز خون مؤمنان
كشته مىگردند زين حرب گران
اگر مقصودت گرفتن وتسلط به شهر موصل است . بدون خون ريزى هم مىتوانى مرام نائل شوى . هم اكنون من مىتوانم از شهر بيرون روم . تو شهر را بگير و خون اين همه مظلومان را به گردن مگير كه روزى دست انتقام گريبانت را مىگيرد .
و اگر مقصودت نقره و طلا است ، آن هم چيزى نيست و از تحويل دادن شهر آسانتر است ، ومىتوانم هر چه بخواهى در اختيارت بگذارم .