دست و پاى امير بوسيدن و دوم بار لابه كردن شفيعان وهمسايگان زاهد
( ( 3563 ) ) آن شفيعان از دم هيهاى او
چند بوسيدند دست و پاى او
( ( 3564 ) ) كاى امير از تو نشايد كين كشى
باده گر نبود تو بىباده خوشى
( ( 3565 ) ) باده سرمايه ز لطف تو برد
لطف آب از لطف تو حسرت خورد
( ( 3566 ) ) پادشاهى كن به بخشش اى رحيم
اى كريم بن الكريم بن الكريم
( ( 3567 ) ) هر شرابى بندهء اين قدّ وخدّ
جمله مستان را بود بر تو حسد
( ( 3568 ) ) هيچ محتاج مىگلگون نه اى
ترك كن گلگونه تو گلگونه اى
( ( 3569 ) ) اى رخ گلگونه ات شمس الضحى
اى گداى رنگ تو گلگونه ها
( ( 3570 ) ) باده كاندر خم همىجوشد نهان
ز اشتياق روى تو جوشد چنان
( ( 3571 ) ) اى همه دريا ، چه خواهى كرد نم
وى همه هستى چه مىجويى عدم
( ( 3572 ) ) اى مه تابان چه خواهى كرد گرد
اى كه خور در پيش رويت روى زرد
( ( 3573 ) ) تو خوشى وخوب وكان هر خوشى
تو چرا خود منت باده كشى
( ( 3574 ) ) تاج كرّمناست بر فرق سرت
طوق اعطيناك آويزان برت
( ( 3575 ) ) جوهر است انسان وچرخ او را عرض
جمله فرع وسايهاند و تو غرض
( ( 3578 ) ) علم جويى از كتبهاى فسوس
ذوق جويى تو ز حلواى فسوس
( ( 3576 ) ) اى غلامت عقل وتدبيرات وهوش
چون چنينى خويش را ارزان فروش ؟
( ( 3577 ) ) خدمتت بر جمله هستى مفترض
جوهرى چون عجز دارد با عرض
( ( 3579 ) ) بحر علمى در نمى پنهان شده
در سه گز تن عالمى پنهان شده
( ( 3580 ) ) مىچه باشد يا جماع و يا سماع
تا تو جويى زان نشاط وانتفاع
( ( 3581 ) ) آفتاب از ذرّه كى شد وامخواه
زهرهاى از خمره كى شد جام خواه
( ( 3582 ) ) جان بىكيفى شده محبوس كيف
آفتابى حبس عقده اينت حيف