چرا آن زاهد دل بندهء ما را آزرد و ما را در نزد مهمان شرمنده ساخت . زاهد آن باده را ريخت كه از خون او بهتر بود . آن بزدل سبوى مىما را شكست و مانند زنان زبون فرار كرد . او اگر هم مرغى شود كه بتواند به اوج فضا پرواز كند ، نخواهد توانست جان سالم از دست من ببرد ، اگر او بخواهد از زير دست من بپرد
( ( 3558 ) ) تير قهر خويش بر پرّش زنم
پرّ و بال مرده ريگش بر كنم
اگر ماهى شود و در زير آبها فرو رود ، از نهيب من زير و زبر خواهد گشت اگر از ترس من در دل سنگ سخت برود ، از دل آن سنگ بيرونش مىكشم .
او نمىتواند جان از شمشير من بدر برد ، اگر چه صدها حيله وتدبير به راه بياندازد : من تصميم گرفتهام كه ضربتى بر تنش بنوازم كه ديگران هم عبرت بگيرند مقصود او از شكستن سبو به دست آوردن شهرت است ، او كارى جز سالوس ومكر پردازى ندارد .
گيرم او بتواند با همهء مردم سالوس بازىها نمايد . آيا با من هم ؟ همين دم مجازات او وصد مثل او را به دستش مىگذارم
بر سرش چندان زنم گرز گران
كز تنش بيرون رود گنج روان
خشم خون خوار امير سر كشيده بود و از دهان وى آتشى مىدرخشيد .