جواب گفتن امير مر آن شفيعان را وقبول نكردن شفاعت به جهت گستاخى كه كرده است وسبو را شكسته
( ( 3553 ) ) مير گفت او كيست تا سنگى زند
بر سبوى ما سبو را بشكند
( ( 3554 ) ) چون گذر سازد بكوبم شير نر
ترس ترسان بگذرد با صد حذر
بلكه بگذارد ز هيبت پنچه را
مور گردد پيش قهرم اژدها
( ( 3555 ) ) بندهء ما را چرا آزرد دل
كرد ما را پيش مهمانان خجل
( ( 3556 ) ) شربتى كان به ز خون اوست ريخت
اين زمان همچون زنان از ما گريخت
( ( 3557 ) ) ليك جان از دست من او كى برد
گر شود چون مرغ و بر بالا پرد
( ( 3558 ) ) تير قهر خويش بر پرّش زنم
پرّ و بال مرده ريگش بركنم
ور شود چون ماهى اندر آب در
از نهيب من شود زير و زبر
( ( 3559 ) ) ور رود در سنگ سخت از كوششم
از دل سنگش كنون بيرون كشم
جان نخواهد برد از شمشير من
ور كند صد حيله وتدبير وفن
( ( 3560 ) ) من برانم بر تن او ضربتى
كان بود مر ديگران را عبرتى
كار او سالوس وزرق وحيلت است
ليك مقصودش بيان شهرت است
( ( 3561 ) ) با همه سالوس و با ما نيز هم ؟
داد او وصد چو او اين دم دهم
بر سرش چندان زنم گرز گران
كز تنش بيرون رود گنج روان
( ( 3562 ) ) خشم خون خوارش شده بد سركشى
از دهانش مىدرخشيد آتشى
تفسير ابيات
امير در پاسخ شفاعتگران مىگويد : آن زاهد چه كسى است كه سنگى بر سبوى ما بزند و آن را بشكند من آن قهرمان پيروزم كه اگر شير نر با ترس وبيم گذارش از كويم بيافتد ، با صد احتياط مىگذرد و بلكه از هيبت من پنجه هاى درنده اش را فراموش مىكند واژدها در مقابل قهر وسطوت من مانند مور ناتوان مىگردد .