در بيان خبر يافتن امير وخشم آلوده رفتن بر سر زاهد
( ( 3494 ) ) رفت پيش مير گفتش باده كو ؟
ماجرا را گفت يك يك پيش او
( ( 3495 ) ) مير چون آتش شد وبرجست راست
گفت بنما خانهء زاهد كجاست
( ( 3496 ) ) تا بدان گرز گران كوبم سرش
آن سر بىدانش مادر غرش
( ( 3497 ) ) او چه داند امر معروف از سگى
طالب معروفى است وشهرگى
( ( 3498 ) ) تا بدين سالوس خود را جا كند
تا به چيزى خويش را پيدا كند
( ( 3499 ) ) او ندارد خود هنر الَّا همان
كه تسلى مىكند با مردمان
( ( 3500 ) ) او اگر ديوانه است وفتنه كاو
داروى ديوانه باشد كير گاو
( ( 3501 ) ) تا كه شيطان از سرش بيرون رود
بىلت خربندگان خر چون رود
( ( 3502 ) ) مير بيرون جست ودبوسى به دست
نيم شب آمد به زاهد نيم مست
( ( 3503 ) ) خواست كشتن مرد زاهد را ز خشم
مرد زاهد گشت پنهان زير پشم
( ( 3504 ) ) مرد زاهد مىشنيد از مير آن
زير پشم آن رسن تابان نهان
( ( 3505 ) ) گفت در رو گفتن زشتىّ مرد
آينه تاند كه رو را سخت كرد
( ( 3506 ) ) روى بايد آينه وار آهنين
تات گويد روى زشت خود ببين
آيه
« يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ الله ولا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ 5 : 54 . » ( 1 ) ( آنان در راه خدا مجاهده مىكنند و از توبيخ ملامتگران باكى ندارند . )
تفسير ابيات
غلام پيش امير رفت وامير پرسيد : باده چه شد ؟ غلام جريان شكستن سبوى مىرا بوسيلهء زاهد باز گو كرد .
هامش
( 1 ) سوره المائده ، آيهء 54 . .